تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
ببيند در هر رشته [ اى ] از علوم هست ، چه ملكاتى علم در او به ارث گذاشته ؟ اگر از اهل معارف است ، ببيند نور معرفت اللَّه دل او را روشن كرده و با حق و مظاهر جمال و جلال او محبّت پيدا كرده و متواضع شده ؟ يا آن كه به واسطه چندى مُزاولت در اصطلاحات ، به همه عالم و جميع علماء به نظر حقارت - كه نظر ابليس است - نگاه مىكند ، و حكماء را قشرى مىخواند ، و ديگر علماء و دانشمندان را جزو حساب نمىآورد ، مردم را چون حيوانات نظر مىكند ؟ ! اگر چنين است بداند كه اين اصطلاحات بىمغز ، حجاب معرفت اللَّه و نقاب رخسارِ جانان شده . چيزى كه بايد انسان را از اسارت نفس وارسته كند و از علايق طبيعت بيرون ببرد ، خود انسان را در سجن طبيعت محبوس كرده و در زير زنجيرهاى شيطان قرار داده . بيچاره داد از منازل عشق و محبَّت مىزند ، و معارف الهيّه را به چشم مردم مىكشد ، و خود زُنّارِ نفس و بتِ خودخواهى و خودپرستى را در زيرِ جامه دارد ، و از خداى عالم غافل و به بندگان او - كه از او هستند - سركشى مىكند . ابليس به تكبُّر به آدم از مقام قرب دور شد ، و تو با اين تكبّر به آدمزادگان ، مىخواهى راهى به معارف پيدا كنى ؟ هيهات ! نورِ معرفت اللَّه بايد دل را الهى كند و از رجز شيطانى دور كند . پس چه شد كه در تو نتيجه به عكس داده ؛ دل تو را منزلگاه شيطان و مورد استيلاء ابليس قرار داده . بيچاره ! تو گمان مىكنى اهل اللَّه و اهل معارفى ؟ اين نيز از تلبيسات نفس و شيطان است كه تو را سرگرم به خود كرده ، و از خدا غافل كرده ، و به مشتى مفاهيم و الفاظِ سروصورت‌دار دلخوش كرده . در مقام علم ، دَم از تجلّيات ذاتى و اسمائى و افعالى مىزنى ، و عالم را از حق مىخوانى ، و همه موجودات را جَلَوات حق مىگوئى ، و در مقام عمل با شيطان شركت مىكنى ، و به آدمزادگان
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 340 | السيد الخميني