آنها شرح صدر و ضيق آن است .
انسانى كه داراى شرح صدر باشد ، هر چه از كمال و جمال و مال و منال و دولت و حَشَم در خود ببيند ، به آن اهميّت ندهد و در نظرش بزرگ و مهم نيايد .
سعهء وجود چنين انسانى ، به قدرى است كه بر تمام واردات قلبى غلبه كند و از ظرف وجودش ، هيچ چيز لبريزى نكند . و اين سعه صدر ، از معرفت حق تعالى پيدا شود ؛ در موادّ مستعدّه لايقه انس با خدا ، قلب را به مقام اطمينان و طمأنينه رساند .
و ياد حق تعالى دل را از منازل و مناظر طبيعت منصرف كند ، و تمام جهان و جهانيان را از نظر او بياندازد ، و دلبستگى به احدى غير از حق پيدا نكند ، و با هيچ چيز دل خوش نكند ، و همّتش به مرتبه [ اى ] رسد كه تمام عوالم وجود در پيش نظرش نيايد . پس ، هر چه واردات قلبى پيدا كند ، دامنگير او نشود . و خود را به واسطه آنها بزرگ و بزرگوار نشمارد . و هر چه غير از حق و آثار جمال و جلال او است ، در نظرش كوچك باشد . و اين خود ، منشأ تواضع براى حق شود ، و به تبع براى خلق ؛ زيرا كه خلق را نيز از حق بيند . و همين ، منشأ عزّت نفس و بزرگوارى هم شود ؛ زيرا كه روح تملّق كه از نفع طلبى و خودخواهى پيدا شود ، در او نيست .
پس ، خداخواهى سعه صدر آورد ، و سعهء صدر تواضع و عزّت نفس آورد .
و در مقابل ، خودخواهى و خودبينى هم از ضيق صدر است و هم ضيق صدر آورد . و آن مبدأ تكبّر است ؛ زيرا چون ضعفِ قابليّت و ضيق صدر داشت ، هر چه در خود ببيند در نظرش بزرگ شود و به آن تدلّل و بزرگى كند ، و در عين حال چون اسير نفس است ، براى رسيدن به مقاصد آن ، پيش اهل دنيا - كه مورد طمع او است - ذلّت و خوارى كشد و تملّقها گويد .
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: السيد الخميني
ص٣٣٧