رحمت افتاده باشد و به بندگان خدا با نظر رحمت و عطوفت بنگرد ، البته چنين قلبى در تمام شئون و مراحلى كه مذكور شد در فصل سابق ، با رفق و مدارا رفتار مىكند در معاشرت با نوع خود ؛ بلكه در سلوك با غير نوع خود از حيوانات - كه در تحت ادارهء او هستند و او در آنها تصرّف دارد - ، و در خُدّام و عبيد و عشرت با آنها ، و در سلوك با ارحام و همسايگان خصوصاً . و بالجمله ، با تمام اصناف مردم ، معاشرت با رفق و رحمت و عطوفت و رفاقت كند .
و همين طور در باب ارشاد و تعليم خلق و اجراء امر و نهى الهى ، رحمت و عطوفتْ آنها را دعوت به اين شغل شريف كند ؛ و البته چيزى كه از پرتو نور رحمت رحمانيّه پيدا شد ، با رفاقت و مدارا انجام مىگيرد ، و شدّت و عنف و امثال آن از آن دور است .
و چون اين مقدمه واضح شد ، معلوم شود كه رفق از فطريات مخموره است و از لوازم فطرت اللَّه است ؛ زيرا كه تمام قلوب عائله بشرى به حسب فطرت ، مخمور به رَحْم است ، و عالم نقشه رحمت رحمانيّه است . و از اين جهت ، اهل معرفت فرمايند : « ظهر الوجود ببسم اللّه الرحمن الرحيم » « 1 » . و رحمت رحمانيّه و رحيميّه مفتاح باب وجود است ، چنانچه مفتاح كتاب تدوين است .
و آن قلبى كه آلوده به بغض و عداوت با بندگان خدا باشد ، و با عنف و خرق با آنها رفتار كند ، از فطرت الهيه خارج ، و به واسطهء آلودگى به دنيا و زخارف آن و آلودگى به حبّ نفس و خودخواهى و خودپسندى ، از اصل فطرت محتجب شده است .
و نيز لازم محبّت به حق تعالى كه از فطريات اصليّه است - چنانچه سابقاً
هامش
( 1 ) - الفتوحات المكيَّة ، ابن عربى ، ج 1 ، ص 102 ( طبع چهار جلدى ) .