قلب از حق شود . پس معلوم شد كه قفلِ ايمان رفق است ، و كسى كه نصيب آن رفق باشد ، ايمان نيز نصيب او شود .
وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ بِإسْنادِهِ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ - عَلَيهِ السَّلامُ - قالَ :
« قالَ رَسُولُ اللّهِ - صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - مَا اصْطَحَبَ اثْنانِ إلَّا كانَ أعْظَمُهُما أجْراً وَ أحَبُّهُما إلى اللّهِ ، أرْفَقَهُما بِصاحِبِهِ » .
« 1 »
وَ بِاسْنادِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أبِي عَبْدِ اللَّهِ - عَلَيهِ السَّلامُ - قالَ : « يا عُمَرُ !
لا تَحْمِلُوا عَلى شِيْعَتِنا ، وَ ارْفُقُوا بِهِمْ ؛ فِإنَّ النّاسَ لا يَحْتَمِلُونَ ما تَحْمِلُونَ » .
« 2 » فرمود به عمر بن حنظله كه تحميل نكنيد بر شيعيان ما ، و رفق و مدارا كنيد با آنها ؛ زيرا كه مردم تحمُّل نمىتوانند بكنند آنچه شما تحمُّل مىكنيد .
و اين حديث شريف ، دستور كلّى است براى خواص ؛ زيرا كه مردم هم در تحمل علوم و معارف و هم در تحمل اعمال قلبيّه و قالبيّه مختلفند ، و هر علمى را خصوصاً در باب معارف ، نتوان افشا پيش هر كس كرد ، بلكه سراير توحيد و حقايق معارف ، از اسرارى است كه پيش اهلش بايد مكتوم و مخزون باشد . و نوع گمراهيها و إضلالها و تكفيرها از اين باب پيدا شده .
و اين كه مردم ، حتى علماء ظاهر ، از علوم الهيّه احتراز كنند و گرد معارف و حقايق نمىگردند ، براى همين است كه بعضى از ارباب اصطلاح و ذوق يا اصحاب علوم رسميّهء عرفانيّه تهتّك كردند ، و مقاصد شريفه را با الفاظ زشت و قبيح بيان كردند ، و از اصطلاح قرآن و حديث بيرون رفتند با آن كه همان مقاصد
هامش
( 1 ) - پيامبر خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمودند : هيچ دو نفرى با هم دوست نشدند مگر آنكه در پيش خدا از جهت عظمت پاداش و محبوب بودن نزد خدا ، آن كس بهرهورتر است كه با دوستش رفيقتر است .
( اصول كافي ، ج 2 ، ص 98 ، باب الرِّفق ، ح 15 ) .
( 2 ) - روضه كافي ( 8 ) ، ص 275 ، ح 522 .