منزل دنيا روز افزون شود ، و اتصال به حقيقت و سر منزل انس و قدس و عقبى زيادت گردد ، و نور توحيد فعلى اوّلًا و نمونهاى از توحيد اسمائى و صفاتى پس از آن در قلب تجلّى كند . و هر چه جلوهء اين نور زياد شود ، جبل خودخواهى و خودبينى و انانيّت و انيّت بيشتر مندكّ و از هم ريختهتر شود تا آن جا كه به جلوهء تامّ ربّ الانسان ، جبلْ به كلّى مندكّ شود ، و صَعْق كلّى حاصل آيد :
« فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً » .
« 1 »
افسوس كه نويسندهء متشبث به شاخ و برگ شجرهء خبيثه و متدلّى به چاه ظلمانى طبيعت از همه مقامات معنوى و مدارج كمال انسانى قناعت به چند كلمه اصطلاحات بىسر و پا نموده ، و در پيچ و خم مفاهيم بىمغزِ پوچ ، عمر عزيز خود را ضايع نموده و از دست داده . اهل يقظه و مردم بيدار رخت از جهان و آنچه در اوست دركشيده و گليم خود از آب بيرون بردند ، و به زندگانى انسانى ؛ نه بلكه حيوة الهى نايل شدند ، و از غل و زنجير طبيعت رستگار گرديدند
« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ »
« 2 » . اين رستگارى مطلق ، رستگارى از زندان طبيعت نيز از مراتب آن است ، و لهذا يكى از اوصاف آنها را فرمايد :
« وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ »
« 3 » و حياة دنيا لغو است و لَهْو
« وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ »
« 4 » . و ما بيچارهها چون كرم ابريشم از تار و پود آمال و آرزو و حرص و طمع و محبت دنيا و زخارف آن دائماً بر خود مىتنيم ، و خود را در اين محفظه به
هامش
( 1 ) - چون پروردگار او ( موسى ) بر كوه تجلّى نمود ، كوه را خُرد كرد و موسى بيهوش بر زمين افتاد .
( اعراف / 143 ) .
( 2 ) - به تحقيق كه مؤمنان رستگار شدند . ( مؤمنون / 1 ) .
( 3 ) - و آنان كه از بيهوده ، اعراض مىكنند . ( مؤمنون / 3 ) .
( 4 ) - و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست . ( انعام / 32 ) .