و او را از قبايح اعمال منصرف نمىكند ، با آن كه حفظ محضر و احترام حاضر و احترام عظيم و احترام منعم و احترام كامل همه از فطريات عائله انسانى است .
اين نيست جز آن كه علوم رسميهء برهانيه از حظوظ عقل هستند ، و از آنها كيفيت و حالى حاصل نشود .
و همين طور ، چه بسا حكيم عظيم الشأنى كه عمر خود را در اثبات سعهء احاطهء قدرت الهى صرف كرده و مفاد « لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه » را به برهان علمى قطعى ثابت نموده ، و دست تصرف موجودات عاليه و دانيه و قواى غيب و شهادت را از مملكت وجود - كه خاصّ ذات مقدس مالك او است - كوتاه نموده ، و همهء عالم را به عجز و نياز در درگاه مقدّس حق ستوده ، و حقيقت
« يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ »
« 1 » را به برهان بحثى مشّائى دريافته ، و توحيد افعالى را در تحت موازين علميّه درآورده ، با همه وصف ، خود طلب حاجات از مخلوق ضعيف فقير كند ، و دست حاجت به پيشگاه ديگران دراز كند . اين نيست جز آن كه ادراك عقلى و علم برهانى را در احوال قلوب تأثيرى نيست ، و ماوراى اين قريه قراى ديگرى و در پس اين شهر شهرهاى عشقى است كه ماها در خم يك كوچه هستيم .
اين كه ذكر شد ، نه اختصاص به فيلسوف يا حكيم داشته باشد ، بلكه چه بسا عارف اصطلاحى متذوّقى كه لاف از تجريد و تفريد و توحيد و وحدت زند ، به همين درد دچار است .
و چه بسا فقيه و محدِّث و متعبِّد بزرگوارى كه با آثار و اخبار معصومين - عليهم السلام - مأنوس و احاديث باب توكّل على اللَّه و تفويض الى اللَّه و ثقهء
هامش
( 1 ) - اى مردم ، شما به خداوند نيازمند هستيد ، و خداست كه بىنياز ستوده است . ( فاطر / 15 ) .