قلب را تعليم كند ، و تكرار كند اين ذكر شريف را ، و به قلب به طور طمأنينه و تفكّر بخواند ، و قلب را با اين ذكر شريف بيدار كند تا آن جا كه قلب را حالت تذكّر و رقّت پيدا شود . پس به واسطهء مدد غيبى ، قلب به ذكر شريف غيبى گويا شود ، و زبان تابع قلب شود .
و چه بسا كه اگر مدتى اين عمل شريف با شرايط و آداب ظاهريّه و باطنيّه انجام گيرد در اوقات فراغت ، خود قلب متذكّر شود و زبان تَبَع آن شود ( و گاه شود كه انسان در خواب است و زبانش به ذكر شريف گويا است ) تا آن جا كه نفس با اشتغال به كثرت و طبيعت نيز متذكر توحيد و تفريد است .
و چه بسا كه اگر شدّت اشتغال با طهارت نفس و خلوص نيّت توأم شود ، هيچ اشتغالى او را از ذكر بازندارد ، و نورانيّت توحيد بر همهء امور غلبه كند .
و همين طور سعهء رحمت و لطف و شفقت حق تعالى را به قلب خود با تذكر شديد و تفكر در رحمتهاى حق تعالى - كه از قبل از پيدايش او تا آخر ابد متوجه به او شده - برساند ، كم كم قلب نمونه محبت الهى را درك كند ، و هر چه تذكر شديدتر شود - خصوصاً در اوقات فراغت قلب - محبت افزون شود تا آن جا كه حق تعالى را از هر موجودى به خود رحيمتر و رئوفتر بيند ، و حقيقت « أرْحَمُ الرّاحِمِيْنَ » را به نور بصيرت قلبى ببيند .
و همين طور اركان ديگر توكل را به قلب خود برساند با شدت تذكر و ارتياض قلب تا آن كه قلب مأنوس با آن حقايق شود . پس در اين حال لوازم اين معارف در باطن قلب جلوه كند ، و نور توكل و تفويض و ثقه و امثال آن در ملكوت نفس پيدا شود ، و طفل تازهرَسِ قلب از پستان طبيعت كهام رضاعى او بود ، مُنْفَصِم و بريده شود ، و لايق اغذيهء روحيّهء غير طبيعيه شود . پس ، از منزل معاملات - كه توكّل نيز از آن است - ترقّى به منازل ديگر كند و انقطاع از طبيعت و
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٠٤