دوم ؛ ايمان به آنكه او قادر است به رفع احتياج موكّل ، سوم ؛ آن كه بخل ندارد ، چهارم ؛ آن كه محبت و رحمت به موكِّل دارد .
و با اختلال در يكى از اين امور ، توكل حاصل نشود و اعتماد به وكيل پيدا نشود ؛ چه كه اگر احتمال دهد كه وكيل جاهل به امور او باشد ، و محالّ احتياج را نداند ، اعتماد به او نتواند كرد . و اگر علم او را بداند ، ولى احتمال دهد با كمال علم ، عاجز باشد از سدّ احتياج او ، اعتماد به او نكند . و اگر قدرت او را نيز معتقد باشد و احتمال بخل در او بدهد ، اعتماد حاصل نشود . و اگر اين سه محقَّق باشد ولى شفقت و رحمت و محبت او را احراز نكرده باشد ، معتمد به او نشود ؛ پس توكل حاصل نشود . پس پايهء توكل بر اين اركان اربعه قرار داده شده .
و اين كه مذكور داشتيم كه « ايمان به اين امور ركن باب توكل است » براى آن است كه مجرد اعتقاد و علم را تأثير در اين باب نيست .
و تفصيل اين اجمال آن كه ممكن است انسان با علم بحثى برهانى هر يك از اين اركان را مبرهن نموده و تمام مراتب را در تحت ميزان عقلى درآورده و اثبات نموده ، ولى اين علم برهانى در او به هيچ وجه اثر نكند .
چه بسا فيلسوف قوىُّ البرهانى كه با علم برهانى بحثى اثبات نموده احاطه علمىِ حق تعالى را به جميع ذرات وجود ، و تمام نشئات غيب و شهادت را حاضر در محضر حق تعالى مىداند ، و تجرّد تامّ حق را به جميع انواع تجرّد و احاطهء قَيّومى ذات مقدس را با براهين متقنهء قطعيّه ثابت مىنمايد ، ولى اين علم قطعى در او اثر نمىكند به طورى كه اگر در خلوتى مثلًا به معصيتى اشتغال داشته باشد ، با آمدن طفل مميّزى حيا نموده و از عمل قبيح منصرف مىشود ، و علمش به حضور حق ، بلكه حضور ملائكة اللَّه ، بلكه احاطه اولياء كمّل - كه همه در تحت ميزان برهانى علمى است - براى او حياء از محضر اين مقدّسين نمىآورد ،
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٠١