فصل دوم در بيان آنكه رضا از جنود عقل و لازمه فطرت مخموره است ؛ چنانچه سخط از جنود جهل و لازمه فطرت محجوبه است
چنانچه معلوم شد در سابق ، انسان بالفطره عاشق حق است ، كه كمال مطلق است ، گرچه خودش نداند به واسطهء احتجاب نور فطرت . پس انسان غير محتجب ، كه كمال مطلق را حق - تعالى شأنه - بداند ، و معرفت حضورى به مقام مقدس كامل على الاطلاق داشته باشد ، آنچه از او ظهور پيدا كند ، كامل بيند و جمال و كمال حق را در جميع موجودات ظاهر بيند . و چنانچه ذات مقدس را كامل مطلق بيند ، صفات جمال و جلال را كامل بيند . و همين طور ، افعال حق را جميل و كامل مشاهده كند ، و [ اين كه ] « از جميل مطلق جز مطلق جميل نيايد » را به عين عيان و مشاهدهء حضورى دريابد .
پس ، همان عشق و رضايتى كه به ذات مقدس حق پيدا كند ، به همهء نظام وجود - از آن جهت كه لازمهء كمال مطلق است - پيدا كند . پس ، از تمام انوار وجوديه ، به مقدار نورانيت وجوديه و كمال ذاتى آن راضى و خشنود شود ؛ چنانچه از لسان صاحب اين مقام گفته شده است :
به جهان خُرَّم از آنم كه جهان خُرَّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست « 1 »
و لازمه اين عشق ذاتى و رضايت فطرى ، سخط و نارضايتى از جنبه سوائيّه - كه جهات نقص و ظلمت و عدم است - مىباشد .
هامش
( 1 ) - كلّيات سعدي شيرازي ، ص 564 ، طيّبات .