زيرا كه آنچه مذكور شد حقيقتاً انقطاع نيست و رجوع ظاهر به باطن و صورت به معنا است . و تفصيل اين معنى ، خارج از وظيفهء اين اوراق است .
و اما آن نحوهء ديگر كه در جمع بين خوف و رجاء است - و شايد غالباً روايات شريفه و ادعيهء مأثوره نظر به آن داشته باشند - آن است كه انسان هميشه بايد جمع كند ما بين دو نظر : يكى نظر به نقص و قصور و فقر و فاقه خود ، و در اين نظر ، بيابد كه ناقص محض و قاصر صرف است ، و از خود [ داراى ] هيچ قدرت و قوّت و كمال و عزتى نيست ؛ بلكه آنچه كمال و جمال و حسن و بها است از حق است ، و همهء محامد و اثنيه ، به ذات مقدس او راجع است ؛ بلكه در آيينهء ممكن ، كمال و حسن ازل را قصور و نقص عارض شده ، چونان آيينهء محدود با كدورتى كه نور شمس را محدود و مكدر نموده . و بدين رؤيت ، در عبادات و اطاعات نيز ، خوف حاصل شود تا چه رسد به خطاها و معصيتها ؛ بلكه نزد ارباب معرفت بيشتر عبادات ما ، خودپرستى و شهوترانى و براى مقاصد نفسانيه است و از آن ، كدورت و ظلمت حاصل شود . پس در اين نظر ، غايت خوف حاصل آيد .
و به نظر ديگر ، بايد نظر كند به بسط رحمت حق و سعهء نور رحمانيت و رحيميّت و توسعهء نعم غير متناهيه و كرامتهاى دائمه . و در اين نظر ، رجاء حاصل آيد .
و انسان بايد دائماً بين اين دو نظر باشد : نظر به ذُلّ و فقر امكانى ؛ و رحمت و نعمت واجبى ، تا جمع شود بين خوف و رجاء كامل ؛ چنانچه در حديث شريف كافى نقل فرمايد از حضرت صادق - عليه السلام - كه :
« در وصيت لقمان چيزهاى بسيار عجيب بود ، و عجبتر چيزى كه در آن بود ، آن بود كه به فرزند خود گفت : از خدا بترس ، ترسى كه اگر در درگاه او بيائى با
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: السيد الخميني
ص١٤٥