حساب و وعيد به عذاب و عقاب است ، و يا از رؤيت نقصان و تقصير خود در قيام امر است و هيچ يك از اين امور ، منافات ندارد با رجاء و وثوق به رحمت .
و ثمره و نتيجهء آن شدّت قيام به امر و كمال مواظبت در اطاعت است ؛ منتهى آن كه غايت افعال با هر يك از اين مبادى مختلف شود چنانچه آن كس كه رؤيت جلال و عظمت حق - جلّ و علا - او را دعوت به عمل كرده ، غايت عمل او تعظيم عظيم و تجليل جليل است ، و لسانش
« وَجَدْتُكَ أهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ »
« 1 » مىباشد .
اينان هم خوفشان غير از خوف ديگران و هم عملشان غير از عمل سايرين است . اينها را با بهشت و جهنّم سر و كار نيست و با جزاى اعمال و سزاى افعال ، نظرى نمىباشد .
و آن كس كه خوف عذاب و عقاب و ترس بأس و حساب [ او را ] به عمل كشانده ، غايت او خلاصى از آن و رسيدن به مقابلات آن است ، و آن كس كه رؤيت نقص و قصور خود موجب خوف شده و او را به عمل وادار كرده ، غايت او رفع نقص است به اندازهء ميسور ، و رسيدن به كمال است به مقدار مقدور .
و اما قنوط و يأس از رحمت حق ، برگشت كند به تقييد و تحديد رحمت الهى و قصورِ غفران و عفو حق از اندام بىاندام خود و اين قنوط ، از اكبر كباير است ؛ بلكه الحاد به اسماء الهى و باطنش كفر باللَّه العظيم است و جهل به مقام مقدّس حق و حضرات اسماء و صفات و افعال او است .
و اثر و نتيجهء اين نوميدى و قنوط و حرمان و يأس ، بازماندن از عمل و دست كشيدن از جدّيت و بريده شدن رشتهء بندگى و گسيخته شدن افسار صاحب آن است . و كمتر چيزى بندهء بيچاره را از درگاه حق تعالى و مقام
هامش
( 1 ) - امير المؤمنين على ( عليه السلام ) فرمودند : . . . ترا شايسته عبادت يافتم ، پس آن گاه ترا عبادت كردم .
( بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 14 ، كتاب تاريخ امير المؤمنين ( عليه السلام ) ، باب 101 ، ح 4 ) .