فَأَنْذِرْ
« 1 » مأمور هدايت شد .
پسر عزيزم ! آنچه اشاره كردم با آن كه خود ، هيچم و از هيچْ هيچ تر ، براى آن است كه اگر به جايى نرسيدى انكار مقامات معنوى و معارف الهى را نكنى و از كسانى باشى كه دوستدار صالحين و عارفين باشى هر چند از آنان نيستى و با دشمنى دوستان خداى متعال از اين جهان رخت نبندى .
فرزندم ! با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو اگر چه با قرائت آن ؛ و راهى از آن به سوى محبوب باز كن و تصوّر نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه اين وسوسهء شيطان است . آخر ، اين كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس ، و نامهء محبوبْ محبوب است اگر چه عاشق و محبّ مفاد آن را نداند و با اين انگيزه حبّ محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد . ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانهء اين كه قرآن كتاب ما است به سجده رويم از عهده برنيامدهايم .
پسرم ! دعاها و مناجاتهايى كه از ائمه معصومين - عليهم السلام - به ما رسيده است بزرگ ترين راهنماهاى آشنايى با او - جلّ و علا - است و والاترين راهگشاى عبوديّت و رابطهء بين حق و خلق است و مشتمل بر معارف الهى و وسيلهء انس با او است و ره آورد خاندان وحى است و نمونهاى از حال اصحاب قلوب و ارباب سلوك است . وسوسههاى بىخبران تو را از تمسّك به آنها ، و اگر توانى از انس با آنها ، غافل نكند . ما اگر تمام عمر به شكرانهء آنكه اين وارستگان و واصلان به حق ، ائمه ما و راه نمايان مايند به نيايش برخيزيم از عهده برنخواهيم آمد .
از وصيتها [ ى ] من كه در آستان مرگ ، و نفسهاى آخر را مىكشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى ، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجّه به معنويّات و آنان كه به حبّ دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازهء كفايت و حدّ متعارف پا بيرون نمىگذارند و مجالس و محافلشان آلوده به
هامش
( 1 ) - سورهء مدّثر ، آيهء 1 - 2 : اى جامه به خود پيچيده ، برخيز و بيم بده .