جهان آن روز - چه رسد به محيط نزول آن - سابقه نداشت و بالاترين و بزرگ ترين معجزهء آن همين است . آن مسائل بزرگ عرفانى كه در يونان و نزد فلاسفهء آن سابقه نداشت و كتب ارسطو و افلاطون بزرگ ترين فلاسفهء آن عصرها از رسيدن به آن عاجز بودند ، و حتّى فلاسفهء اسلام كه در مهد قرآن كريم بزرگ شدند و از آن استفادهها نمودند به آياتى كه صراحت زنده بودن همهء موجودات جهان را ذكر كرده ، آن آيات را تأويل مىكنند ، و عرفاى بزرگ اسلام كه از آن ذكر مىكنند همه از اسلام اخذ نموده و از قرآن كريم گرفتهاند ، و مسائل عرفانى به آن نحو كه در قرآن كريم است در كتاب ديگر نيست .
و اينها معجزهء رسول اكرم است كه با مبدأ وحى آن طور آشنايى دارد كه اسرار وجود را براى او بازگو مىنمايد و خود با عروج به قلّهء كمال انسانيت حقايق را آشكارا و بدون هيچ حجاب مىبيند و در عين حال در تمام ابعاد انسانيت و مراحل وجود ، حضور دارد و مظهر اعلاى
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 1 » مىباشد ، و مىخواهد همهء انسانها به آن برسند و چون نرسيدهاند گويى رنج مىبرد ، و شايد
طه . ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى
« 2 » اشارهء لطيفهاى به آن باشد و شايد
ما اوذي نبيّ مثل ما اوذيت « 3 »
نيز مربوط به همين معنى باشد .
آنان كه به اين مقام يا شبيه به آن رسيدهاند اعتزال از خلق و انزوا اختيار نمىكنند ، بلكه مأمور به آشنا نمودن و آشتى دادن گمراهان ، با اين جلوهها هستند ، اگر چه كم توفيق يافتهاند . و آنان كه با رسيدن به بعض مقامات و نوشيدن جرعهاى از خود بىخود شدند و در صعق باقى ماندهاند گرچه به كمالاتى بزرگ راه يافتهاند لكن به كمال مطلوب نرسيدهاند . موسى كليم - صلوات [ اللّه ] و سلامه عليه - كه از تجلّى حق به حال صعق افتاد با عنايت خاصّه افاقه يافت و مأمور خدمت شد ، و رسول اللّه خاتم با رسيدن به مرتبهء عالى انسانيت و آنچه در وهم كس نيايد ، به مظهريّت اسم جامع اعظم با خطاب
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ . قُمْ
هامش
( 1 ) - سورة حديد ، آية 3 : اوست اول و آخر و پيدا و پنهان
( 2 ) - سورة طه ، آية 1 - 2 : طه ( اى طاهر و اى رسول ) ما قرآن راى بر تو فرو نفرستاديم كه به مشقت بيفتى
( 3 ) - هيچ پيامبرى آن گونه كه من اذ يت شدم آزار نديد . الجامع الصغير 2 : 144 .