بر خداوند . كسى كه مطيع خداوند است ، او دوست ماست ، و كسى كه عصيان خداوند كند ، او دشمن ماست . و ولايت ما نيل نشود مگر به عمل و پرهيزگارى . » و هم در كافى شريف سند به حضرت باقر العلوم ، عليه السلام ، رساند كه فرمود : « اى جماعت شيعيان آل محمد ، صلّى اللّه عليه و آله ، شماها در حد وسط باشيد كه غاليان به شما رجوع كنند ، و تاليان به شما ملحق شوند . » يكى از انصار كه اسمش سعد بود عرض كرد : « فدايت شوم ، غالى چيست ؟ » فرمود : « قومى هستند كه دربارهء ما چيزهايى گويند كه ما دربارهء خود نگوييم ، پس آنها از ما نيستند و ما از آنها نيستيم . » عرض كرد : « تالى چيست ؟ » فرمود : « كسى است كه طالب هدايت است ، و طريق آن را نمىداند و مىخواهد كه خير به او برسد و عمل كند . » پس از آن رو به شيعيان فرمود و گفت : « به خدا قسم كه با ما برائت و آزادى از خداوند نيست ( يعنى از سخط و عذاب او ) ، و بين ما و خداوند خويشاوندى نيست ، و ما بر خداوند حجتى نداريم ، و تقرب به خدا حاصل نكنيم مگر به اطاعت و فرمانبردارى . و هر كس از شما مطيع خداوند باشد ، فايده دارد به [ حال ] او ولايت و دوستى ما ، و هر كس فرمانبردار خدا نباشد از شماها ، ولايت ما به او نفعى نرساند . واى بر شما مغرور نشويد ، واى بر شما مغرور نشويد . » [ 1 ] و هم در كافى شريف است كه حضرت باقر العلوم ، عليه السلام ، فرمود :
« رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، ايستاد بر « صفا » پس فرمود : « اى اولاد هاشم ، اى اولاد عبد المطلّب ، من رسول خدا هستم به سوى شما و من شفقت دارم نسبت به شما ، و همانا عمل من براى خود من است ، و از براى هر يك از شما عمل اوست .
نگوييد كه محمد از ماست و زود است كه ما داخل شويم در آنجايى كه او داخل شود . نه ! به خدا قسم ، اى بنى عبد المطلب ، دوستان من از شما و غير شما نيست مگر پرهيزگاران . آگاه باشيد كه من نمىشناسم شما را روز قيامت در صورتى كه بياييد و حمل كرده باشيد دنيا را به پشتهاى خود ، و مردم ديگر بيايند نزد من در صورتى كه آخرت حمل آنهاست . » [ 2 ] و هم در روايت جابر متقدم است كه فرمود حضرت باقر العلوم ، عليه السلام :
« اى جابر ، مذاهب باطله و رأيهاى فاسده تو را گول نزند كه گمان كنى حبّ على ، عليه السلام ، تو را بس است . آيا كفايت مىكند براى مرد كه بگويد من دوست مىدارم على ، عليه السلام ، را و داراى ولايت او هستم ، و مع ذلك فعّال و داراى كثرت عمل نباشد ؟ اگر بگويد من رسول خدا را دوست مىدارم ( با آنكه رسول خدا
هامش
[ 1 ] عن أبي جعفر ( ع ) قال : يا معشر الشّيعة ، شيعة آل محمّد ، كونوا النّمرقة الوسطى ، يرجع إليكم الغالى ، و يلحق بكم التّالى . فقال له رجل من الأنصار ، يقال له سعد ، جعلت فداك ما الغالى ؟ قال : قوم يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا ، فليس أولئك منّا و لسنا منهم . قال : فما التّالى ؟ قال : المرتاد يريد الخير ، يبلغه الخير يوجر عليه ثمّ أقبل علينا ، فقال : و اللّه ما معنا من اللّه براءة و لا بيننا و بين اللّه قرابة و لا لنا على اللّه حجّة . و لا نقرّب إلى اللّه إلّا بالطّاعة ، فمن كان منكم مطيعا للّه تنفعه ولايتنا . و من كان منكم عاصيا للّه لم تنفعه ولايتنا ويحكم لا تغترّوا ! ويحكم لا تغترّوا ! اصول كافى ، ج 2 ، ص 75 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب الطاعة و التقوى » ، حديث 6 .
در متن اربعين اين جمله به « مفهوم » معنى شده است .
[ 2 ] عن أبي جعفر ( ع ) قال : قام رسول اللّه ( ص ) على الصفاء ، فقال : يا بنى عبد المطلّب ، إنّى رسول اللّه إليكم ، و إنّى شفيق عليكم ، و إنّ لي عملى و لكلّ رجل منكم عمله . لا تقولوا إنّ محمّدا منّا و سندخل مدخله . فلا و اللّه ، ما أوليائى منكم و لا من غيركم يا بنى المطلّب إلّا المتّقون . ألا فلا أعرفكم يوم القيامة تأتون تحملون الدّنيا على ظهوركم و يأتون النّاس يحملون الآخرة . . . الحديث . روضة كافى ، ج 8 ، ص 182 ، حديث 205 .