وجه دوم آن است كه محدّث خبير ، مرحوم مجلسى ، اعلى اللّه في القدس مقامه ، وجيه دانستهاند ، و از بعضى ديگر هم نقل فرمودهاند . و آن آن است كه اين جمله بر سبيل مقدمه ذكر شده ، و مقصود آن است كه آن حضرت را به جملههاى بعد توصيف كند . « 1 » يعنى : « چه طور مىتوان بندهاى را توصيف كرد كه خداوند [ كه ] از بندگان به هفت حجاب پنهان است ، طاعت او را در زمين مثل طاعت [ خود ] در آسمان قرار داده ، مثل پادشاهى كه خود در پس هفت حجاب است از رعيت و ممكن نيست براى آنها وصول به او ، ولى وزيرى را واسطه قرار دهد و مبعوث كند به سوى آنها ، و به آنها بنويسد كه امر اوامر من است . » و مراد از « سبع حجاب » سماوات سبع است كه وحى حق از ماوراى آنها به توسط پيغمبر به ما رسد . و احتمال ديگرى نيز قريب به اين دادهاند ، الا اينكه هفت حجاب را حجب نوريهء اسمائيه گرفتهاند . « 2 » و اين احتمال گرچه مناقشهء معنويهء سابقه را ندارد ، ولى به حسب لفظ و مقام توصيف نيز بعيد است ، بلكه بعيدتر از سابق است .
و احتمال ديگر در اين مقام هست كه به حسب معنا خيلى صحيح و دلچسب است ، و به حسب مقام نيز مناسب است ، الا آنكه صحّت آن احتمال مبتنى است بر يكى از دو امر : يا آنكه احتجب متعدّى و به معنى « حجب » استعمال شده باشد . و يا آنكه متعدّى به « باء » نمودن آن جايز باشد . و در هر صورت ، مفعول مقدر باشد . و آن احتمال ، بر فرض صحت يكى از اين دو امر ، آن است كه چگونه مىتوان بندهاى را توصيف كرد كه حق تعالى محتجب نموده او را به هفت حجاب ، و براى جمال و روحانيت او ، كه هم افق با مشيت است ، هفت حجاب از مرتبهء طبيعت تا مرتبهء مشيت مطلقه قرار داده . يا از مرتبهء ملك طبيعت خود آن سرور ، تا مقام غيب هويت آن حضرت قرار داده . ولى در لغت و استعمالات شاهدى براى تعديهء « احتجب » نيافتيم ، گرچه بعض علماى ادب مىگفتند كه تعديهء آن با « باء » مانع ندارد . و العلم عند اللّه ، و لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك أمرا . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] " علم نزد خداست ، و شايد خداوند پس از اين چيزى پديد آورد . "
( 1 ) مرآة العقول ، ج 9 ، ص 71 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب مصافحة » ، حديث 16 .
( 2 ) مرآة العقول ، ج 9 ، ص 71 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب مصافحة » ، حديث 16 .