نبوى ، صلّى اللّه عليه و آله ، است : علىّ ممسوس في ذات اللّه تعالى . « 1 » و نويسنده شمهاى از سريان مقام نبوّت و ولايت را چون خفاش كه از آفتاب عالمتاب بخواهد وصف كند در سابق ايّام در سالهاى على حده موسوم به مصباح الهداية [ 1 ] به رشتهء تحرير در آورده .
فصل
در اين فقره از حديث شريف كه مىفرمايد : كيف يوصف ، عبد احتجب اللّه عزّ و جلّ بسبع احتمالاتى دادهاند كه بعضى از آن را ذكر مىكنيم .
اوّل ، آن است كه محدّث عارف كامل ، مرحوم فيض ، رحمه اللّه ، فرمودند . و آن چنين است كه در حديث وارد است كه از براى خداوند تعالى هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت ، كه اگر كشف [ كند ] آنها را ، محترق كند انوار جمال او آنچه را كه منتهى شود به آن بصر او . پس بنابراين ، محتمل است كه معنى احتجب اللّه بسبع آن باشد كه تمام حجب مرتفع شده حتى آنكه از هفتاد هزار حجاب هفت حجاب باقى مانده . « 2 » بنابراين احتمال ، تقدير چنين شود كه احتجب اللّه عنه بسبع . و لفظ جلاله فاعل شود .
و اين احتمال گرچه از ساير احتمالات مناسبتر شايد باشد ، ولى خالى از مناقشه نيست . اما بحسب لفظ ، زيرا كه در مقام توصيف و تعريف مناسب آن است كه از اين مقصود تعبير كنند كه ما احتجب عن اللّه [ إلّا ] بسبع . يا : ما احتجب اللّه عنه [ إلّا ] بسبع و به عبارت ديگر بنابراين ، كمال پيغمبر و عدم جواز توصيف او ، به نداشتن آن حجب ديگر است نه داشتن هفت حجاب ، پس مناسب بود كه آن را ذكر فرمايند . و اما به حسب معنا ، زيرا كه ظاهر آن است كه اين حجب كه از براى حق تعالى است از نور و ظلمت حجب خلقى باشد نه اسماء و صفاتى ، بنابراين ، لازم [ است ] كه اقرب از نور پاك رسول اكرم ، صلّى اللّه عليه و آله ، خلقى باشد ، با آنكه ثابت شده است كه آن ذات حجاب اقرب و مخلوق اوّل است ، بلكه حجب اسمائى و صفاتى نيز براى آن سرور نيست ، چنانچه در مقام خود مقرر است . و اما مقامات و لطايف سبعهء خود آن سرور نيز حجاب خود او نيست .
هامش
[ 1 ] مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية ، كتابى است گرانقدر از حضرت امام خمينى ( س ) كه در سال 1349 ه - ق ( 1308 ه - ش ) به رشته تحرير درآوردهاند . اين كتاب در يك « مقدّمه » و دو « مشكات » ، و يك « خاتمه » تنظيم شده است . مشكات نخست در برخى از اسرار خلافت محمّدى ( ص ) و ولايت علوى ( ع ) در حضرت علميّه است ، و مشكات دوّم در برخى از اسرار خلافت و ولايت و نبوّت در نشئه عين و عالم امر و خلق مىباشد . حضرت امام ( س ) در مقدّمه كتاب در پيرامون موضوع آن چنين نگاشتهاند : « دوست داشتم در اين رساله سرآغازى از حقيقت خلافت محمّدى و نمى از درياى حقيقت ولايت علوى ( ع ) را برايت آشكار نمايم و اينكه چگونه اين دو حقيقت در عوالم غيب و شهادت جارى هستند و در مراتب نزول و صعود نفوذ دارند . »
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 313 ، « تاريخ امير المؤمنين » ، باب 88 ، حديث 5 .
( 2 ) وافى ، ج 5 ، ص 614 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب مصافحة » ، حديث 16 .