حافظين كتب و مسفورات اهل علم باللّه و ملائكه و يوم الآخرة هستند . اگر علوم آنها نشانه و علامت است ، چرا در قلوب خود آنها تأثيرات نورانيت نكرده ، سهل است ، بر ظلمات قلوب و مفاسد اخلاق و اعمال آنها افزوده ! و در قرآن كريم ميزان براى شناختن علما بيان فرموده است آنجا كه فرمايد :
إنّما يخشى اللّه من عباده العلماء
« 1 » خشيت از حق از مختصات علما [ است ] ، هر كس داراى خوف و خشيت از حق تعالى نشد ، از زمرهء علما خارج است . آيا در قلب ما از آثار خشيت چيزى است ؟
اگر هست ، چرا در ظاهر ما اثرى از آن پيدا نيست .
در حديث شريف كافى سند به جناب أبو بصير رساند ، قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام ، ( خ ل : أبا جعفر ) يقول كان أمير المؤمنين ، عليه السّلام ، يقول : يا طالب العلم ، انّ العلم ذو فضائل كثيرة : فرأسه التّواضع ، و عينه البراءة من الحسد ، و أذنه الفهم ، و لسانه الصّدق ، و حفظه الفحص ، و قلبه حسن النّيّة ، و عقله معرفة الأشياء و الامور ، و يده الرّحمة ، و رجله زيارة العلماء ، و همّته السّلامة ، و حكمته الورع ، و مستقرّة النّجاة ، و قائده العافية ، و مركبه الوفاء ، و سلاحه لين الكلمة ، و سيفه الرّضا ، و قوسه المداراة ، و جيشه محاورة العلماء ، و ماله الأدب ، و ذخيرته اجتناب الذنوب ، و زاده المعروف ، و ماؤه الموادعة ، و دليله الهدى ، و رفيقه محبّة الأخيار . [ 1 ] اينها را كه حضرت امير المؤمنين ، عليه السلام ، ذكر فرمودند علامت علما و آثار علم است . پس ، اگر كسى داراى علوم رسميه شد و از اين امور خالى است ، بداند كه حظى از علم ندارد ، بلكه از اصحاب جهالت و ضلالت است ، و در عالم ديگر اين مفاهيم و جهالات مركبه و قال و قيلها براى او حجب ظلمانيه است ، او حسرت او در روز قيامت اعظم حسرتها است . پس ، ميزان در علم آن است كه آيت و علامت و نشانه باشد و خودى و خوديت در آن نباشد و انانيّت در محل او محو و نابود شود ، نه آنكه باعث نخوت و خود بينى و خود نمايى و تكبر شود .
و نيز تعبير فرموده است به « محكمه » براى آنكه علم صحيح آن است كه به واسطهء نورانيت و روشنيش در قلب اطمينان آورد و شك و ريب را زايل نمايد . چه بسا كه انسان در تمام مدت عمر خوض در براهين و مقدمات آن كند و براى هر يك از
هامش
[ 1 ] « ابو بصير گفت از امام صادق ( ع ) [ در نسخهاى : امام باقر ( ع ) ] شنيدم كه فرمود امير المؤمنين ( ع ) مىفرمود : « اى دانشجو ، دانش داراى فضايل فراوانى است . پس سر آن فروتنى ، و چشم آن بيزارى از حسد ، و گوش آن ادراك ، و زبان آن راستگويى ، و حافظهء آن كاوش ، و دل آن نيكخواهى ، و خرد آن دريافتن چيزها و كارها ، و دست آن بخشودن ، و پاى آن ديدار دانشمندان ، و همت آن درستى ، و حكمت آن پرهيزگارى ، و جايگاه آن رستگارى ، و جلودار آن تندرستى ، و راهبر آن وفا ، و جنگ افزارش نرم زبانى ، و شمشير آن خشنودى ، و كمان آن مهربانى ، و لشگر آن گفتگوى با دانشمندان ، و دارايى آن ادب ، و پس انداز آن دورى از گناهان ، و توشهء آن نيكى ، و آب آن سازگارى و راهنماى آن هدايت الهى ، و همراه آن دوستى نيكان است . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 48 ، « كتاب فضل العلم » . « باب النوادر » ، حديث 2 .
( 1 ) ( فاطر - 26 )