بدان كه « آيهء محكمه » عبارت است از علوم عقليه و عقايد حقه و معارف الهيه .
و « فريضهء عادله » عبارت است از علم اخلاق و تصفيهء قلوب . و « سنّت قائمه » عبارت است از علم ظاهر و علوم آداب قالبيه . و دليل بر اين ترتيب آن است كه كلمهء « آيهء » كه به معنى « نشانه » است مناسب با علوم عقليهء اعتقاديه است ، زيرا كه آن علوم نشانههاى ذات و اسماء و صفات و ديگر معارف است ، و سابقه ندارد كه در علوم ديگر به آيت يا نشانه تعبير شود . مثلا در كتاب الهى در موارد كثيره بعد از آنكه اقامهء برهان بر وجود مقدس صانع ، يا بر اسماء و صفات آن ذات مقدس ، يا بر وجود قيامت و كيفيات آن و عالم غيب و برزخ مىفرمايد ، دنبالهء آن مىفرمايد : « اين آيت است يا آيات است براى متفكرين يا عقلا . » « 1 » و اين تعبير رايجى است نسبت به اين علوم و معارف . و ليكن اگر دنبال ذكر يك فرعى از فروع شرعيه ، يا يك اصلى از اصول اخلاقيه ، ذكر شود كه « اين آيت است » ، خالى از ركاكت نيست . چنانچه ظاهر است . پس ، معلوم شد كه آيت و علامت و نشانه از مناسبات و مختصات علوم معارف است . چنانچه توصيف به « محكمه » بودن نيز مناسب با اين علوم است ، زيرا كه اين علوم در تحت ميزان عقلى و برهان محكم است ، و اما ساير علوم را به حسب نوع برهان محكم و استوار نيست .
و اما دليل بر آنكه « فريضهء عادله » راجع به علم اخلاق است ، توصيف فريضه است به « عادله » . زيرا كه خلق حسن ، چنانچه در آن علم مقرر است ، خروج از حد افراط و تفريط است ، و هر يك از دو طرف افراط و تفريط مذموم ، و « عدالت » ، كه حد وسط و « تعديل » بين آنهاست ، مستحسن است . مثلا شجاعت ، كه يكى از اصول و اركان اخلاق حسنه و ملكهء فاضله است ، عبارت است از حالت متوسطه و معتدله بين افراط ، كه از آن تعبير شود به تهور - و آن عبارت است از نترسيدن در مواردى كه ترس سزاوار است - و بين تفريط ، كه از آن تعبير شود به جبن - و آن عبارت است از ترسيدن در مواردى كه سزاوار ترس نيست . و حكمت ، كه يكى از اركان است ، متوسط بين رذيلهء « سفه » كه از آن تعبير به « جربزه » شده است - و آن عبارت از استعمال فكر است در غير مورد و در مواردى كه سزاوار نيست - و بين رذيله « بله » است - كه عبارت است از تعطيل قوهء فكريه در مواردى كه سزاوار است به كار اندازد . و همين طور عفت و سخاوت وسط بين رذيلهء شره و خمود ، و اسراف و بخل است . پس ، « عادله » بودن فريضه دلالت كند بر آنكه آن منطبق بر علم اخلاق است . چنانچه « فريضه » بودن نيز خالى از اشعار نيست . زيرا كه « فريضه » در مقابل
هامش
( 1 ) ( بقره - 164 و انعام - 98 و روم - 21 - 24 ) .