تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
در حديث است كه جبرئيل كليد خزاين ارض را در حضور خاتم النبيين ، صلّى اللّه عليه و آله ، آورد و عرض كرد در صورت اختيار آن از مقامات اخروى شما نيز چيزى كم نشود . حضرت براى تواضع از حق تعالى قبول نفرمود و فقر را اختيار فرمود . [ 1 ] و در كافى شريف سند به حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند در حديثى ، قال : إنّ الكافر ليهون على اللّه حتّى لو سأله الدّنيا بما فيها أعطاه ذلك . [ 2 ] و اين از خوارى دنياست در نظر كبرياى حق . و در حديث است كه حق تعالى از وقتى كه عالم اجسام را خلق فرموده به آن نظر لطف فرموده است . « 1 » و ديگر از نكات شدت ابتلا مؤمنين آن است كه در اخبار به آن اشاره شده است كه از براى آنها درجاتى است كه به آنها نايل نشوند مگر با بليات و امراض و آلام « 2 » . و ممكن است اين درجات صورت اعراض از دنيا و اقبال به حق باشد ، و ممكن است از براى خود اين بليّات صورت ملكوتى باشد كه نيل به آنها نشود مگر با ظهور در عالم ملك و ابتلاى آنها به آن . چنانچه در حديث شريف كافى سند به حضرت صادق ، عليه السلام ، رساند : قال إنّه ليكون للعبد منزلة عند اللّه ، فما ينالها إلّا بإحدى الخصلتين : إمّا بذهاب ماله ، أو ببليّة في جسده . « 3 » فرمود : « همانا چنين است : هر آينه مىباشد از براى بنده درجه‌اى پيش خدا ، پس نمىرسد به آن مگر به دو خصلت : يا به رفتن مالش ، يا به بليه در جسم او . » و در خبر شهادت حضرت سيد الشهداء ، عليه السلام ، وارد است كه حضرت رسول ( ص ) را در خواب ديد . حضرت فرمود به آن مظلوم كه از براى تو درجه‌اى است در بهشت ، نمىرسى به آن مگر به شهادت . [ 2 ] البته صورت ملكوتى شهادت در راه خدا حاصل نمىشود مگر به وقوع آن در ملك چنان كه مبرهن است در علوم عاليه ، و در اخبار متواتره وارد است كه از براى هر عملى صورتى است در عالم ديگر . [ 3 ] و در كافى از حضرت صادق ، عليه السلام ، نقل شده است ، قال : إنّ عظيم الأجر لمع عظيم البلاء ، و ما أحبّ اللّه قوما إلّا ابتلاهم . « 4 » فرمود : « همانا بزرگى مزد هر آينه با بزرگى بلاست . و دوست ندارد خدا قومى را مگر آنكه مبتلا كند آنها را . » و احاديث به اين مضمون بسيار است .

فصل

محدّث بزرگ ، مجلسى « 5 » ، عليه الرحمة ، فرمايد ، « در اين احاديث ( يعنى
هامش
[ 1 ] اشاره است به حديث . . . و هبط مع جبرئيل ملك لم يطإ الأرض قطّ ، معه مفاتيح خزائن الأرض . فقال : يا محمّد ، إنّ ربّك يقرئك السّلام و يقول هذه مفاتيح خزائن الأرض ، فإن شئت فكن نبيّا عبدا ، و إن شئت فكن نبيّا ملكا . فأشار إليه جبرئيل ( ع ) : أن تواضع يا محمّد . فقال : بل اكون نبيّا عبدا . ثم صعد إلى السّماء . . . ( و يكى از فرشتگان الهى كه هرگز به زمين فرود نيامده بود با جبرئيل به زمين آمد ، و با او كليدهاى گنجهاى زمين بود ، و به پيغمبر گفت : « اى محمد ، پروردگارت بر تو سلام كرد و فرمود اين كليدهاى گنجهاى زمين است ، اگر خواهى پيامبرى بنده باش و اگر خواهى پيامبرى داراى ملك و سلطنت باش . » پس جبرئيل اشاره كرد كه « يا محمد فروتنى كن . » پيامبر گفت : « من پيامبرى بنده خواهم بود ، » فرشته به سوى آسمان رفت . . . ) امالى صدوق ، مجلس 69 ، حديث 2 . [ 2 ] « كافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد كه اگر دنيا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مىدهد . » اصول كافى ، ج 2 ، ص ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة ابتلا المؤمن » ، حديث 28 . [ 3 ] در بحار نقل مىكند . فجاءه النّبى - و هو في منامه فأخذ الحسين و ضمّه إلى صدره و جعل يقبل بين عينيه ، و يقول : بأبى أنت كأنّى اراك مرملا بدمك بين عصابة من هذه الامّة يرجون شفاعتى ، ما لهم عند اللّه من خلاق . يا بنىّ إنّك قادم على أبيك و أمّك و أخيك و هم مشتاقون إليك ، و إنّ لك في الجنّة درجات لا تنالها إلّا بالشّهادة . ( پس پيامبر نزد وى آمد - و او در خواب بود - حسين را گرفت و بر سينهء خود نهاد و ميان دو چشم او بوسه داد و فرمود . پدرم فداى تو باد ، چنان است كه مىبينم گروهى از اين امت كه به شفاعت من اميد بسته‌اند در خونت بغلطانند . گروهى كه نزد خدا بهره‌اى از خير ندارند . فرزندم تو بر پدر و مادر و برادرت وارد گردى در حالى كه آنها مشتاق‌اند به ديدار تو . بتحقيق تورا در بهشت درجاتى است كه بدان نرسى مگر به شهادت . » امام اين رؤيا را هنگام خروج از مدينه از كنار قبر پيامبر مشاهده فرموده بود . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 313 ، باب 37 ، حديث 1 . [ 4 ] چنانچه در حديث طولانى « معراج » از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : فإذا أنا بقوم بين أيديهم موائد من لحم طيّب و لحم خبيث ، و هم يأكلون الخبيث و يدعون الطّيب . فسألت جبرئيل من هؤلاء . فقال : الّذين يأكلون الحرام و يدعون الحلال من امّتك . قال : ثمّ مررت بأقوام لهم مشاخر كمساخر الإبل ، يقرض اللّحم من اجسامهم و يلقى في افواههم . فقلت : من هؤلاء يا جبرئيل ؟ فقال : هم الهمّازون اللّمازون . ثمّ مررت بأقوام ترضخ وجوههم و رءوسهم بالصّخر . فقلت : من هؤلاء يا جبرئيل ؟ فقال : الّذين يتركون صلاة العشاء . . . ( امام صادق ( ع ) از پيامبر ( ص ) نقل كرده است كه فرمود شب معراج گروهى را ديدم كه در برابر آنان سفره‌هايى از گوشت پاكيزه و پليد قرار داشت ، و آن گروه از گوشت پليد مىخورند و گوشت پاكيزه را رها كرده بودند . از جبرئيل سؤال كردم اين گروه كيستند ؟ گفت اينان گروهى از امت تو هستند كه حرام مىخورند و حلال را ترك مىكنند . سپس گروهى ديگر را ديدم كه دهانشان همانند دهان شتر بود ، از تنشان گوشت مىبريد و در دهانشان مىافكند . پرسيدم اينان كيستند . گفت اينان عيبجويان سخن چين‌اند . پس بر گروهى گذشتم كه صورت و سرهايشان را با سنگ مىكوبيدند . سؤال كردم اينان كيستند ؟ گفت اينان كسانىاند كه نماز عشاء را ترك كنند . ) بحار الانوار ، ج 6 ، ص 239 ، « كتاب العدل و المعاد » ، « باب احوال البرزخ و القبر و عذابه و سؤاله » . و همچنين علم اليقين ، ج 2 ، ص 884 ، « المقصد الرابع » ، باب 2 . ( 1 ) حديث 14 ، پاورقى 17 . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 78 ، ص 174 ، « كتاب الطهارة » ، « باب 44 » ، حديث 11 . و همچنين در اصول كافى ، ج 2 ، ص 255 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة الابتلاء المؤمن » ، حديث 14 . ( 3 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 257 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة ابتلا المؤمن » ، حديث 23 ، ( 4 ) اصول كافى ج 2 ، ص 252 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة ابتلا المؤمن » ، حديث 3 . ( 5 ) حديث 1 ، پاورقى 14 .
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 242 | السيد الخميني