عينيه ، فنفخ فيه إبليس فصار قرحة واحدة من قرنه إلى قدمه ، فبقى في ذلك دهرا طويلا يحمد اللّه و يشكره حتّى وقع في بدنه الدّود و كانت تخرج من بدنه فيردّها . و يقول لها : ارجعي إلى موضعك الّذي خلقك اللّه منه . و نتن حتّى أخرجه أهل القرية من القرية و ألقوه في المزبلة خارج القرية . [ 1 ] و في الكافى بإسناده عن أبي بصير ، عن أبي عبد اللّه ، عليه السّلام ، قال : قلت له : « فإذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشّيطان الرّجيم انّه ليس له سلطان على الّذين آمنوا و على ربّهم يتوكّلون . » « 1 » فقال : يا أبا محمّد يسلّط و اللّه من المؤمن على بدنه و لا يسلّط على دينه . قد سلّط على أيّوب فشوّه خلقه ، و لم يسلّط على دينه . و قد يسلّط من المؤمنين على أبدانهم و لا يسلّط على دينهم . [ 2 ] و بإسناده عن ناجية ، قال قلت لأبى جعفر ، عليه السّلام ، إنّ المغيرة يقول إنّ المؤمن لا يبتلى بالجذام و لا بالبرص و لا بكذا و لا بكذا . فقال : إن كان لغافلا عن صاحب ياسين ، إنّه كان مكنّعا . ثمّ ردّ أصابعه فقال : كأنّي أنظر إلى تكنيعه . أتاهم فأنذرهم ، ثمّ عاد إليهم من الغد فقتلوه . ثمّ قال : إنّ المؤمن يبتلى بكلّ بليّة و يموت بكلّ ميتة ، إلّا أنّه لا يقتل نفسه . [ 3 ] « صاحب ياسين » حبيب نجّار است . و « تكنيع » با نون ، كه در اكثر نسخ است ، بنا به فرمودهء مجلسى ( ره ) تشنج و مثله بودن است . مجلسى فرمايد گويا جذام سبب تكنيع اصابع او شده بوده است . « 2 » و در اين فرموده تأمل است .
از اين احاديث و احاديث بسيار ديگر استفاده شود كه مؤمنين و انبيا گاهى براى بعض مصالح مبتلا شوند به امراض منفّره . گرچه در مقابل اين اخبار بعض اخبار ديگر است كه نفى كرده است تشويهء خلقت حضرت ايوب ، عليه السلام ، و بو افتادن بدن شريفش را . [ 4 ] و بحث و تطويل در ذكر و جمع آنها نفع بسيارى ندارد .
بالجمله ، اين نحو از امراض ضررى به حال مؤمنين و نقص براى آنها و انبيا ، عليهم السلام ، نيست ، بلكه ترفيع رتبه و علوّ مقام و درجه است . و اللّه تعالى أعلم بالصّواب .
هامش
[ 1 ] « ابو بصير از امام صادق ( ع ) در حديثى طولانى روايت كرده است كه فرمود : « پس آن را بر بدنش - مگر عقل و چشمانش - مسلط ساخت ، و شيطان در او دميد تا بدن او سراسر زخم شد . مدتى مديد بر همين حال بود و خدا را پيوسته شكر مىگفت تا در بدن او كرم افتاد . و چون كرمى از بدنش خارج مىشد آن را به جاى خود بر مىگرداند و به او مىگفت : برگرد به جايگاهى كه خداوند تو را از آنجا آفريده است . و آن گاه اندامش بو گرفت به طورى كه مردم او را از شهر بيرون بردند و در مزبلهء بيرون شهر افكندند . » بحار الانوار ، ج 12 ، ص 342 ، « كتاب النبوة » ، « باب قصص ايّوب » ، حديث 3 .
[ 2 ] روضهء كافى ، ج 8 ، ص 288 ، حديث 433 « و در كافى به سند خود از أبو بصير از امام صادق ( ع ) روايت مىكند كه أبو بصير از امام [ از اين آيات ] سؤال كرد ، فرمود : « پس هر گاه خواستى قرآن تلاوت كنى ، از شيطان - رانده شده به خدا پناه ببر ، همانا شيطان را دستى نيست بر كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگار خويش توكل كردهاند . » امام فرمود : « اى ابا محمد ، به خدا سوگند شيطان بر بدن مؤمن مسلّط مىشود ولى بر دين او مسلط نمىگردد . بر ايّوب پيغمبر چيره گرديد و خلقت ( بدن ) او را زشت كرد ولى بر دين او چيرگى نيافت . و بسا بر بدن مؤمنان مسلط شود ولى بر دينشان دست نيابد . »
[ 3 ] اصول كافى ، ج 2 ، ص 254 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة ابتلا مؤمن » ، حديث 12 ، و با سند خود از ناجيه روايت كند كه گفت به امام باقر ( ع ) عرض كردم مغيره مىگويد مؤمن به مرض جذام و پيسى و امثال آن مبتلا نمىشود . فرمود : « او از صاحب ياسين [ حبيب نجار كه قصهاش در سورهء يس آمده است ] غافل است كه دستش فلج بود [ و يا مرتعش بود ] سپس امام انگشتان خود را برگردانيد ( به صورت انگشتان مفلوج ) آنگاه فرمود : « چنان است كه گويى او را مىبينم كه با دست سست شده نزد آنها آمده و بيمشان مىدهد ، سپس بار ديگر در روز بعد نزدشان آمد و ايشان او را كشتند . » سپس امام فرمود : « مؤمن به هر بلايى مبتلا مىشود و به هر مرگى مىميرد اما خود را نمىكشد . »
[ 4 ] امام صادق از پدر خود امام باقر ( ع ) روايت مىكند كه إنّ أيّوب ابتلى سبع سنين من غير ذنب و إنّ الأنبياء لا يذنبون ، لأنّهم معصومون مطهّرون لا يذنبون و لا يزيغون و لا يرتكبون ذنبا صغيرا و لا كبيرا . و قال ( ع ) : إنّ أيّوب من جميع ما ابتلى به ، لم تنتن له رايحة : و لا قبحت له صورة ، و لا خرجت منه مدّة من دم و لا قيح ، و لا استقذره أحد رآه ، و لا استوحش منه أحد شاهدة ، و لا تدوّد شيء من جسده . و هكذا يصنع اللّه عزّ و جلّ بجميع من يبتليه من أنبيائه و أوليائه المكرّمين عليه . و إنّما اجتنبه النّاس لفقره و ضعفه في ظاهر أمره لجهلهم بما له عند ربّه تعالى ذكره من التأييد و الفرج . . . ( امام صادق ( ع ) از پدر خويش ، امام باقر ( ع ) ، روايت فرمود كه ايوب پيامبر بىآنكه گناهى از او سر زند هفت سال مبتلا بود ، و پيامبران معصيت نكنند ، زيرا آنان در عصمت حقاند و از آلودگىها مبرا ، و زشتى و فساد از ايشان سر نزند و گناه چه كوچك و چه بزرگ مرتكب نگردند . » فرمود : « ايّوب پيامبر به دردهاى گوناگون مبتلا بود ، اما بوى بد از او به مشام نمىرسيد ، و نيز چهرهء وى زشت نگرديد ، و هرگز از اندام او خون و چرك بيرون نزد ، و كسى كه او را مىديد از او منزجر نمىگشت ، و ديدار كنندگان او از او بيزار نگشتند . و هرگز بدنش كرم نيفتاد . و خداوند با همهء بلا رسيدگان از پيامبران و اولياى گراميش چنين رفتار كند .
دورى مردم از ايّوب براى فقر و ضعف ظاهرى او بود ، زيرا آنان نمىدانستند كه آن بزرگوار مورد توجه پروردگار خويش است و او را از سوى خداوند گشايشى است . » بحار الانوار ، ج 12 ، ص 348 ، « كتاب النبوة » ، « باب قصص ايوب » ، حديث 13 .
( 1 ) ( نحل - 98 - 99 ) .
( 2 ) مرآة العقول ، ج 9 ، ص 330 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب شدة ابتلا المؤمن » ، حديث 12 .