بودم ، ناگهان ديدم امام از مركب پياده شده و به سجده افتاد و مدّت طولانى سجده را ادامه داد ، سپس سر از سجده برداشت و سوار بر مركب شد ، عرض كردم فدايت شوم چرا سجده را انجام دادى ؟ فرمود :
« انّى ذَكَرْتُ نِعْمَةً انْعَمَ اللَّهُ بِها عَلَىَّ فَاجْبَبْتُ انْ اشْكُرَ رَبّى
؛ من به ياد نعمتى افتادم كه خداوند به من ارزانى فرمود ، دوست داشتم شكر پروردگارم را بجا آورم » . « 1 »
4 . عبدالملك پنجمين خليفهء اموى به امام سجّاد عليه السلام عرض كرد : چرا آن همه خود را در عبادت به زحمت مىاندازى ؟ تو پارهء تن پيامبر صلى الله عليه و آله و بسيار به آن حضرت نزديك هستى و داراى كمالات عظيم مىباشى و در اين جهت نظير ندارى ؟ امام عليه السلام فرمود : آنچه گفتى از توفيقات و عنايات الهى است كه به من عطا فرموده است .
« فَأَيْنَ شُكرهُ عَلى ما انْعمَ
؛ پس شكر و سپاس در برابر نعمتهايى كه خداوند عطا فرموده است كجا رفت » ؟ سپس عبادت رسول خدا صلى الله عليه و آله را توصيف نمود كه آن حضرت در برابر معترضين مىفرمود : آيا بنده سپاسگزار نباشم . آنگاه امام سجّاد عليه السلام فرمود : سوگند به خدا ، اگر بر اثر عبادت ، اعضايم بريده گردند و چشمهايم از كاسه بيرون آيند و روى سينهام بيفتند ، نمىتوانم شكر يك دهم يك دهم يك دهم يك نعمت از ميان همهء نعمتهايش را كه شمارهكنندگان قادر به شمارش آنها نيستند ، ادا كنم . « 2 »
5 . رجاء بن ضحّاك فرماندهء مأموران مأمون براى آوردن امام هشتم عليه السلام از مدينه به خراسان در ضمن شرح عبادت شبانهروزى آن حضرت مىگويد :
« كانَ الرِّضا عليه السلام في طَريقِ خُراسَانَ يُكْثِرُ باللَّيْلِ في فِراشِهِ مِنْ تِلاوَةِ القُرآن ، فإذا مَرَّ بِآيةٍ فيها ذِكْرُ جَنّةٍ أو نارٍ بكى وسَألَ اللَّهَ الجَنَّةَ وتَعَوّذَ مِن النّار ؛
آن حضرت پس از نماز صبح به تعقيب نماز مشغول مىشد تا خورشيد طلوع كند ، پس از طلوع
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 98
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 46 ، ص 57