ابولهب از دنيا رفت ، برادرش عباس او را در خواب ديد ، سؤال كرد : حالت چگونه است ؟ گفت : در آتشم ، ولى شبهاى دوشنبه مجازاتم تخفيف مىيابد و از ميان انگشتانم آب مىنوشم ، و اين به خاطر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله دوشنبه متولد شد ، و من هنگامى كه بشارت تولد او را از ثويبه شنيدم و آگاه شدم كه چند روزى پيامبر اسلام را شير مىداد او را آزاد كردم . « 1 »
3 . در جنگ « حُنين » كه در سال هشتم رخ داد ، گروه زيادى از طايفهء بنىسعد و قبيلهء حليمهء سعديه به اسارت درآمدند كه « شَيْما » دختر حليمه و خواهر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله هم در بين اسرا بود . هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شيما را در ميان اسيران ديد به ياد محبتهاى او و مادرش در دوران شيرخوارگى خود افتاد ، برخاست و عباى خود را بر زمين پهن كرد و شيما را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوالپرسى كرد و فرمود : تو همان هستى كه در دوران شيرخوارگى به من محبّت كردى ، مادرت نيز محبّت كرد ( اين در حالى بود كه حدود شصت سال از آن تاريخ مىگذشت ) . شيما از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد كه اسيران طايفهاش را آزاد سازد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : من سهم خودم را مىبخشم و در مورد سهميّه ساير مسلمانان به تو پيشنهاد مىكنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان ، بخشش مرا وسيلهء خود قرار بده ، تا آنها نيز سهميّهء خود را ببخشند . شيما همين كار را انجام داد . مسلمانان گفتند : ما نيز به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله سهميّهء خود را بخشيديم ، تنها دو نفر سهميّهء خود را نبخشيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله هر يك از اسيران آنها را با شش نفر اسير ديگر عوض كرد . در نتيجه همهء اسيران طايفهء شيما آزاد شدند . « 2 »
پيامبر صلى الله عليه و آله به شيما فرمود : اگر بخواهى با كمال محبّت و احترام نزد ما بمان
هامش
( 1 ) . سفينة البحار ، ج 1 ، مادّهء « ثويبه » ؛ و كحل البصر ، ص 54 ؛ و اخلاق در قرآن ، ج 3 ، ص 96
( 2 ) . اعلام الورى ، ص 126 و 127