مطلق است .
* . . . عن محمّد بن مسلم ، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال : سألته عن الرجل و المرأة متى يجب عليهما الغسل ؟ قال : إذا أدخله وجب الغسل و المهر و الرجم ( بعضى روايات عدّه را هم اضافه كردهاند ) . « 1 »
* . . . عن يونس بن يعقوب قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن رجل تزوّج امرأة فأغلق الباب و أرخى سترا و لمس و قبّل ثمّ طلّقها أ يوجب عليها الصداق ؟ قال : لا يوجب الصداق إلّا الوقاع ( كه مطلق است ) . « 2 »
اين تعبيرات مطلق است و دخول در قبل و دبر را شامل است .
روايات متعدّدى در اين باب و در ابواب ديگر داريم كه مىگويد : إذا التقى الختانان وجب الغسل « 3 » .
بعضى گمان كردهاند اين احاديث جزء رواياتى است كه دلالت بر عموم مىكند و صاحب جواهر هم اين روايت را ذكر كرده است و بعضى توهّم كردهاند كه صاحب جواهر هم اين روايات را دليل بر عموم مىداند .
ختان رجل محلّش معلوم است ؛ در مورد مرأة در قسمت فوقانى محلّ ، زائدهء كوچكى است كه عرب آن را قطع مىكرد ، اين كار را « خفض الجوارى » ( جوارى جمع جاريه است ) و گاهى « ختان » مىگفتند كه در روايات نهى شده و در بعضى روايات ضعيفه هم به آن امر شده است .
تماس محلّ ختانان با هم ، به معناى دخول است و فقط دخول در قبل را شامل مىشود ، پس نمىتوان از آن اطلاق را فهميد .
63 - ادامهء مسئلهء 17 4 / 11 / 83 روايت چهارمى هم در ابواب غسل داريم كه از آنجا به عموم تعليل مىتوانيم ما نحن فيه را ثابت كنيم ، ولى روايت مرسله است و اگر مرسله نبود ، حديث خوبى بود .
* . . . عن حفص بن سوقة قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الرجل يأتى أهله من خلفها قال : هو أحد المأتيّين ( يكى از دو محلّى است كه وطى در آن واقع مىشود ) فيه الغسل . « 4 »
روايت كارى به مهر ندارد و تعبير « احد المأتيّين » شبيه تعليل است كه مىتوان در ساير احكام وطى هم از آن استفاده كرد .
روايت مرسله است ولى عمل مشهور در باب غسل و در ما نحن فيه مطابق آن است ، پس دلالت خوبى بر عموميّت ( وطى در قبل و دبر ) دارد .
در اينجا روايات ديگرى هم وجود دارد كه از آنها توهّم دلالت بر مقصود شده است ، رواياتى كه در باب 54 از ابواب مهور آمده و مضمون آنها اين است كه « اذا التقى الختانان وجب الغسل » .
اولى اين است كه اين روايات جزء دلايل معارض قرار گيرند ، نه از دلايل عموميّت ، چون التقاء ختانين فقط در قبل تصوّر مىشود و در دبر تصوّر نمىشود ، چرا كه ختنهگاه در رجل و مرئه در قبل است ، پس اين دليل اگر بگوييم مفهوم دارد معارض است و به هر حال عموميّتى ندارد .
كأنّ منشأ اشتباه بعضى از فقها عبارت صاحب جواهر است كه روايات را در مقام ذكر ادلّه ذكر مىكند ، در حالى كه صاحب جواهر هدفش اين است كه التقاء ختانين لازم است و خلوت كافى نيست پس در مقام نفى خلوت و ستر اين روايات را ذكر كرده و چون اين مسأله با وطى در قبل و دبر ذكر شده ، تصوّر شده كه روايات عموميّت ( وطى در قبل و دبر موجب تمام مهر است ) مىباشد .
تا اينجا تمام كلام در مورد ادلّهء دالّ بر عموميّت وطى در قبل و دبر بيان شد و لكن در اينجا معارضهايى داريم :
معارض اوّل : روايات « اذا التقى الختانان » اگر مفهوم داشته باشد ، چون روايات مىگويد كمال مهر در التقاء ختانان است و مفهوم آن اين است كه وطى در دبر موجب مهر كامل نيست .
جواب : اين از قبيل قيد غالبى است و قيد غالبى مفهوم ندارد . مثال معروف قيد غالبى
« رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ »
است ، در اين آيه قيد
« فِي حُجُورِكُمْ »
قيد غالبى است و مانند قيد توضيحى مفهوم ندارد ، چرا كه ربيبه چه در دامن باشد و چه نباشد حرام است ، و دليل اين كه قيد غالبى است اين است كه زنى كه شوهر مىكند غالبا در سنين جوانى است و اگر بچّهاى هم داشته باشد ، خردسال است و بچّه در دامن شوهر جديد بزرگ مىشود .
« إذا التقى الختانان » هم قيد غالبى است ، چون وطى در قبل غالب است و وطى در دبر كراهت شديد دارد و بعضى هم مانند
هامش
( 1 ) . ح 9 ، باب 54 از ابواب مهور .
( 2 ) . ح 1 ، باب 55 از ابواب مهور .
( 3 ) . ح 3 و 4 ، باب 54 از ابواب مهور .
( 4 ) . وسائل الشيعة ، ج 1 ، ح 1 ، باب 12 از ابواب جنابت .