المواقعة قبلا و كانت بكرا و عنده ( زوج ) بيّنة على بقاء بكارتها ( مثال سادهترى مىتوان آورد به اين بيان كه زوج بيّنه اقامه كند كه از زمان عقد در شهرى و زوجه در شهر ديگرى بوده است ) .
عنوان مسأله :
اين مسأله داراى سه فرع است :
فرع اوّل : وطيى كه زوجه را مستحقّ تمام مهر مىگرداند اعم است از وطى در قبل و دبر .
فرع دوّم : در هنگام اختلاف ، قول زوج مقدّم است .
فرع سوّم : زوج به جاى يمين مىتواند بيّنه بياورد در حالى كه در مسائل منازعات كمتر چنين گفته مىشود ، چون بيّنه براى مدّعى و قسم براى منكر است .
فرع ديگرى را كه غالب فقها متعرّض شدهاند ولى مرحوم امام نفرمودهاند اين است كه اگر زوج و زوجه خلوت كنند و چند روز به همين وضع باشد ، و زن ادّعاى وقوع مواقعه كند ، آيا خلوت اماره بر دخول است ؟
فرع اوّل : وطى اعم است از وطى در قبل و دبر
اقوال :
ادّعاى اجماع شده است كه وطى اعم است .
مرحوم كاشف اللثام مىفرمايد :
إذا دخل الزوج و يتحقّق بالوطء قبلا أو دبرا لا بما يقوم مقامه من إنزال به غير ايلاج أو لمس عورة أو نظر اليها أو قبلة كما قاله ابو على ( ابن عقيل ) و لا بالخلوة كما سيأتى استقرّ استحقاق المرأة كمال المهر بالإجماع و النصوص ( آيا به همهء مطلب مىخورد يا فقط در مورد استقرار است ؟ ظاهرا اجماع به تمام مطلب مىخورد ) . « 1 »
مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد :
المسألة الثانية : لا خلاف بين الأصحاب فى أنّ الوطي الموجب للغسل موجب للاستقرار ملك جميع المهر . « 2 »
اين را بايد ضميمه كنيم به ادّعاى اجماعى كه در باب غسل شده كه وطى در قبل و دبر موجب غسل است و اين مسأله اجماعى است و خواهيم ديد كه نه تنها اجماع اصحاب بلكه اجماع مسلمين است كه غسل بر هر دو حاصل مىشود .
صاحب جواهر مىفرمايد :
المشهور بين الأصحاب شهرة عظيمة . « 3 »
در باب غسل هم ادّعاى اجماعاتى شده است كه در جلد سوّم جواهر آمده است .
چرا مرحوم صاحب جواهر تعبير « شهرة عظيمة » دارد ؟ مگر در مسأله مخالفى داريم ؟
صاحب جواهر اين جمله را در مقابل اين كه آيا خلوت كافى است يا نه ، مىفرمايد و شهرت عظيم را براى نفى خلوت مىداند يعنى وطى موجب مهر است نه خلوت . ايشان در اين مسأله قائل است كه مخالف هم داريم .
ادلّه :
1 - اجماع :
همانگونه كه بيان شد مسأله اجماعى است و ظاهرا مخالفى ندارد ولى جاى تأمّل است ، چون اجماع مدركى است ، چرا كه مسأله دلايل متعدّدى دارد و احتمال دارد مجمعين نظرشان به ادلّهء ديگر بوده است .
2 - آيه :
قرآن مىفرمايد :
لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ
« 4 » . آيا مسّ عرفى مراد است كه به معناى تماس است ؟
به يقين و اجماع قائم است كه مراد از مسّ در اين آيه وطى است ، پس مس كنايه از وطى است و وطى عام است . در واقع آيه به ضميمهء اجماع مسأله را حل مىكند ولى مشكل اجماع ( مدركى بودن ) در اينجا هست .
3 - روايات :
عمده دليل اين مسأله روايات متعدّد است و بعضى تعبير « أولج » و بعضى تعبير « أدخل » و بعضى تعبير « الوقاع » دارد كه همگى عام است و از هر كدام يك نمونه ذكر مىكنيم .
بعضى از روايات صحيح و بعضى غير صحيح است ولى من حيث المجموع معتبر است و عمل مشهور هم ضعف سند را جبران مىكند .
* . . . عن سهل بن زياد ( ضعيف است ) جميعا عن ابن أبى نصر ، عن داود بن سرحان ، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال : إذا اولجه فقد وجب الغسل و الجلد و الرجم ( اگر زناى غير محصنه باشد ) و وجب المهر . « 5 »
چرا حضرت « أولجه » مىگويد ؟ ضمير به محلّ ايلاج بر مىگردد . دلالت روايت به حسب اطلاق است چون لفظ ايلاج
هامش
( 1 ) . كشف اللثام ، ج 7 ، ص 446 .
( 2 ) . ج 24 ، ص 505 .
( 3 ) . ج 31 ، ص 75 .
( 4 ) . سورهء بقره ، آيهء 236 .
( 5 ) . ح 5 ، باب 54 از ابواب مهور .