تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
مكلّف به فروع هستند نبايد جايز باشد . مثال سوّم : اگر كفّار پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله محاكمه‌اى را آوردند
( فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ )
« 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىتواند مطابق مذهب خودشان بر آنها حكم كند و يا مطابق احكام اسلام حكم كند ؛ حال وقتى دين آنها نسخ شده و آنها هم مكلّف به فروع هستند ، چگونه مىتوان مطابق مذهب آنها كه نسخ شده است حكم كرد . ما مىگوييم احكام تابع مصالح و مفاسد است ، يعنى خداوند مصالح ملزمه را واجب و غير ملزمه را مستحب ، و مفاسد ملزمه را حرام و غير ملزمه را مكروه كرده است . آيا اين فقط در مورد مسلمانان است يعنى اگر غير مسلمان باشند اين مصالح و مفاسد در مورد آنها نيست ؟ اگر اين مفاسد و مصالح عام است ، بايد شامل آنها هم شود كه مىشود ، پس آنها هم مكلّف به فروعند . از طرف ديگر ما با كفّار معاملاتى مىكنيم كه گويا مكلّف به فروع نيستند ، از جمله اين كه ما اهل ذمّه را امر به صلاة و صيام و زكات . . . ( امر به معروف ) و يا نهى از شرب خمر در خانه‌هايشان ( نهى از منكر ) نمىكنيم ، اگر مكلّف هستند چرا اينها را امر به معروف و نهى از منكر نكنيم ؟ اينها از عوامل حرام ( مثل بيع خمر و خنزير ، و آلات قمار و . . . ) مالك اموال زيادى مىشوند و ما با آنها خريدوفروش مىكنيم ، خمس و زكات نمىدهند و آنها پولهايى كه از اين راه به دست مىآورند به ما مىدهند ، اگر مكلّف به فروع هستند ، اين معاملات ما چه شكلى پيدا مىكند ؟ اصولا ما به اينها اجازه مىدهيم به دين خودشان عمل كنند و در عمل به مذهبشان آزادند ، اين چگونه با مكلّفون به فروع سازگار است ؟

مدارك قاعده :

مدارك قاعدهء « الكفّار مكلّفون بالفروع كما أنّهم مكلّفون بالاصول » چيست ؟ چهار مدرك براى آن پيدا كرده‌ايم :

1 - اجماع :

صاحب جواهر و ديگران قاعده را مسلّم و اجماعى دانسته‌اند و هركجا اين قاعده در كلمات فقها ذكر شده به عنوان يك قاعدهء اجماعى مطرح شده است ، ولى مدارك ديگر را كه ذكر مىكنيم معلوم مىشود كه اجماع مدركى است . علاوه بر اين ، آن اجماعى كه مىگويد : شرائط التكليف اربعة ( عقل ، بلوغ ، قدرت و اختيار ) ، مطابق اين اجماع اگر ايمان و اسلام هم از شرايط عامّهء تكليف باشد ، آن وقت كفّار مكلّف نيستند و حال آن كه كسى شرط پنجمى ذكر نكرده است ، پس اين اجماع هم مىتواند دليل بر قاعده باشد .

2 - عمومات :

عموماتى كه در كتاب و سنّت است سه گونه است : الف ) عموماتى كه در ابتداى آنها
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا »
آمده است مانند :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ »
« 2 » اين عمومات شامل كفّار نمىشود . ب ) عموماتى كه
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا »
ندارد ولى مخاطب مسلمين هستند ، مانند :
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا
« 3 » و يا
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا
« 4 » كه مراد مسلمانانند . ج ) عام است مانند :
أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا
« 5 » كه عام است و بايد شامل كفّار هم شود و يا
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ »
« 6 » كه عام است و فرقى نمىكند مسلمين باشند يا كفّار . از اين قبيل خطابات در كتاب و سنّت فراوان است كه خطاب عام است . در مواردى هم خطاب
« يا أَيُّهَا النَّاسُ »
و
« يا بَنِي آدَمَ »
است كه اين خطاب‌ها عام است و تمام بنى آدم را شامل مىشود . إن قلت : اهل كتاب بر بعضى از چيزها قدرت ندارند مثلا در عبادات قصد قربت معتبر است و براى آنها قصد قربت ممكن نيست . قلنا : مىتوانند قصد قربت كنند ، ايمان مىآورند ( به عنوان مقدّمه ) و بعد مىتوانند قصد قربت كنند پس چون قبل از ايمان مخاطب هستند بايد بروند و مقدّمهء قصد قربت را كه همان ايمان است فراهم كنند .

3 - مذمّت يهود در قرآن بر ارتكاب گناهان فرعيّه :

قرآن مجيد يهود را در آيات متعدّدى به خاطر ارتكاب
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 42 . ( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 183 . ( 3 ) . سورهء مائده ، آيهء 38 . ( 4 ) . سوره نور ، آيهء 2 . ( 5 ) . سورهء بقره ، آيهء 275 . ( 6 ) . سورهء بقره ، آيهء 219 .