تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
الخطاب ( قطعا عيسى بن عبد اللّه در زمان عمر نبوده و از كسى شنيده است پس يك ارسال هم در اينجاست ) و ذلك قبل أن يتزوّج أمّ كلثوم بيومين و قال : يا أيّها الناس لا تغالوا بصدقات النساء ( در مهر نساء غلو نكنيد ) فإنّه لو كان الفضل فيها لكان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يفعله . . . . ثمّ نزل عن المنبر فما أقام إلّا يومين أو ثلاثة حتّى أرسل فى صداق بنت علىّ بأربعين ألفا . « 1 » اين روايت كه از دو جهت ارسال دارد ، سند معتبرى نداشته و نمىتوان به آن اعتماد كرد ؛ علاوه بر اين اصل چنين ازدواجى زير سؤال است و مشكوك ، هر چند اهل سنّت روى آن خيلى مانور مىدهند تا در مسائل مربوط به شهادت حضرت زهرا عليها السّلام تشكيك كنند ، چون حضرت على عليه السّلام نمىتواند دخترش را به قاتل همسرش بدهد ، از اينجا نتيجه مىگيرند كه واقعهء شهادت حضرت زهرا عليها السّلام محلّ اشكال است ، ولى همان گونه كه گفته شد ، مرحوم شيخ مفيد اين داستان را ساختگى مىدانند . در مورد ازدواج امّ كلثوم با عمر روايتى هم در كافى است . در مورد اين ازدواج عمدتا سه نظريّه موجود است : الف ) نظريّهء شيخ مفيد : ايشان معتقد است راوى اين خبر شخص غير موثّق است و اين نكاح ثابت نيست ؛ پس اين روايت براى كثرت مهر قابل استدلال نيست و خصم هم نمىتواند از آن استفاده كند كه چگونه حضرت دخترش را به قاتل همسرش داده است . ب ) نظريّهء سيّد مرتضى : ايشان اين بحث را تعقيب كرده و مىفرمايد كه سند هر دو روايت در كافى « 2 » معتبر است ولى هر دو دلالت دارد كه اين ازدواج اجبارى بوده است ؛ يكى تعبير « غصبناه » دارد كه دليل بر اجبارى بودن است و روايت ديگر مىفرمايد ، عمر امّ كلثوم را خواستگارى كرد و حضرت فرمودند كه « إنّها صبيّة » تا عمر منصرف شود ، عمر ، ابن عبّاس را فرستاد و گفت عيب من چيست كه على عليه السّلام مرا نپذيرفته است و بعد تهديد كرد . ابن عبّاس پذيرفت و خدمت حضرت رسيد و عرض كرد كه عمر تهديد كرده است و حضرت فرمود كه من عهد كرده‌ام كه دخترم را به چنين شخصى ندهم و ابن عبّاس گفت من عهده‌دار نكاح امّ كلثوم مىشوم كه ابن عبّاس برنامهء نكاح را ترتيب داد . اين روايت هم نشان مىدهد كه برنامهء نكاح اجبارى بوده و روايت به درد استدلال براى كثرت مهر نمىخورد . ج ) نظريّهء بعضى ديگر : فقط خطبهء عقدى خوانده شد ولى هرگز صبيّهء حضرت به خانهء عمر نرفت و منجرّ به جدايى شد . از طرف عامّه هم راجع به اين ازدواج روايتى آمده است ولى تناقض ظاهرى دارد ؛ از جمله اين كه بعد از عمر پسران جعفر بن ابى طالب يكى پس از ديگرى با او ازدواج كردند و دو تا از آنها از دنيا رفتند و در نكاح سوّمى بود كه امّ كلثوم از دنيا رفت كه با تاريخ حيات پسران جعفر بن ابى طالب سازگار نيست ، علاوه بر اين از جهات گوناگون ديگرى نيز داراى تناقض است ، پس اين روايت هم قابل استدلال نيست . جواب : اين روايات مرسله است ، علاوه بر اين در مورد ازدواج امّ كلثوم با عمر اصل مسأله محلّ بحث است و شيخ مفيد مىفرمايد راوى اين خبر « زبير بن بكّار » شخص فاسدى است ، پس اين نكاح ثابت نيست . 11 - ادامهء م 1 و 2 ( لو جعل المهر ما لا يملكه المسلم ) 4 / 7 / 83 روايت معارض ديگر روايتى است كه مىگويد امام حسن عليه السّلام زنى را تزويج كرد و صد كنيز و همراه هر كنيز هزار درهم مهر آن زن قرار داد : * قال ( شيخ طوسى در مبسوط كه باز سند ندارد ) و تزوّج الحسن عليه السّلام امرأة فأصدقها مائة جاريه مع كلّ جارية ألف درهم ( يعنى صد هزار درهم و صد جاريه ) . « 3 » در مورد روايت ديگر تصوّر ما اين است كه اين مسائلى كه به امام حسن عليه السّلام نسبت مىدهند ، مجعولات زمان معاويه است كه براى خراب كردن چهرهء امام حسن عليه السّلام چنين نسبت‌هايى به آن حضرت مىدهند ، مثلا مىگويند كثير الزواج بوده‌اند و يا كثيرا طلاق مىدادند . أضف إلى ذلك : اين مهريّه از ناحيهء شوهر است و سابقا ديديم كه كراهت ، در جايى كه مهر سنگين از ناحيهء زوجه پيشنهاد شود ، محلّ بحث است ، پس اين روايات نمىتواند معارضه كند . سلّمنا ، روايات معارض داريم كه با روايات مهر السنّة
هامش
( 1 ) . ح 5 ، باب 9 از ابواب مهور . ( 2 ) . ج 5 ، ص 346 ، باب تزويج امّ كلثوم لعمر . ( 3 ) . ح 3 ، باب 9 از ابواب مهور .
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 18 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي