ممكن است جوانى خواستگار دخترى باشد و با سختگيرى در مهر مواجه شود و بالاجبار موافقت كند ولى در نزد خود كينه به دل مىگيرد تا تلافى كند كه گاهى ناخودآگاه است .
* عنه صلّى اللّه عليه و آله قال : إنّ من أعظم النساء بركة أيسرهنّ صداقا . « 1 »
أضف إلى ذلك ؛ روايات متعدّدى كه در اين باب و ابواب ديگر آمده و سخن از قلّت مهر حضرت فاطمهء زهرا عليها السّلام دارد كه خيلى سبك بوده و مهر هم صرف جهيزيّه شد . اين روايات كه قلّت مهر و خفّت و سبك بودن جهيزيّه را بيان مىكند به دلالت التزامى تشويق به قلّت مهر است كه از آن استحباب استفاده مىشود .
أضف إلى ذلك ؛ عمل پيامبر در تقليل مهر نساء خودش و دخترانش دليل بر استحباب است و اين كه از نظر شريعت مقدّس اسلام ، قلّت مهر ، امر مطلوبى است .
بقى هنا أمور :
الأمر الأوّل : آيا استحباب قلّت مهر مخصوص عروس و خانوادهء عروس است
و يا براى داماد هم مستحب است ؟
گاهى عروس و اطرافيان عروس مهر را سبك در نظر مىگيرند ولى داماد مىگويد كه زياد باشد ، آيا اين استحباب تقليل شامل حال زوج هم مىشود ؟ ظاهر بعضى از كلمات عموميّت است ، از جمله ظاهر كلام مرحوم محقّق كه مىفرمايد « يستحبّ تقليل المهر » كه شمول دارد و زوجه و زوج را شامل است . مرحوم علّامه هم در قواعد همين تعبير را دارد كه ظاهرش عام است ، ولى بعضى مثل مرحوم صاحب جواهر و مرحوم محقّق ثانى در جامع المقاصد و مرحوم شهيد ثانى در مسالك مىخواهند از ادلّه استظهار كنند كه اين حكم مخصوص مرئه و ولىّ مرئه است كه شايد علّتش انصراف است ، يعنى روايات انصراف دارد ، چون كثرت را اطرافيان مرئه مىگويند و اين كه زوج طرفدار كثرت باشد فرد نادرى است ، پس تكثير مهر از ناحيهء زوجه فرد غالب است و روايات هم ناظر به فرد غالب است و شامل فرد نادر نمىشود .
حال آيا واقعا اين گونه است ، يا نه مفاسدى كه در كثرت مهر است شامل زوج هم مىشود ؟ وقتى شوهران طرفدار مهر سنگين باشند ، باعث مىشود كه ديگران نتوانند و موجب فساد است . روايت هم « شوم المرأة » مىفرمود و فرق نمىكند كه كثرت ، از ناحيهء زوج باشد يا زوجه ، پس اين انصراف ، انصراف بدوى است ( انصرافى كه با تأمّل زايل مىشود ) بنا بر اين ما هم مانند مرحوم محقّق و علّامه قائل به عموميّت مىشويم .
الأمر الثانى : آيا اين حكم مربوط به مهريّهء نقد و حاضر است
كه در زمانهاى گذشته معمول بوده يا مهريّهء نسيه را هم شامل مىشود ؟ آيا مفاسدى كه از مغالات در مهر حاصل مىشود شامل مهر نسيه هم مىشود ؟
در به دو نظر به نظر مىرسد كه براى زمانى است كه مهر حاضر است ، چون جوانان نمىتوانند آن را پرداخت كنند ، پس انصراف به مهر حاضر دارد ، زيرا در آن زمانها مهر حاضر بود .
و لكنّ الإنصاف ؛ اين انصراف هم بدوى است به خصوص اگر مهر غايب مطالب باشد .
مهر دو گونه نوشته مىشود : گاهى نوشته مىشود عند المطالبه و گاهى نوشته مىشود عند القدرة و الاستطاعه كه امروزه كمتر اين چنين نوشته مىشود ، چون منشأ نزاع است .
اين مفاسد منحصر به مهر حاضر نيست ، بلكه در مهر غايب هم - به خصوص اگر عند المطالبه باشد - اين مفاسد وجود دارد .
9 - ادامهء مسئلهء 1 31 / 6 / 83
الأمر الثالث : در بسيارى از موارد كثرت مهر دليل بر عدم قصد جدّى است ،
به عنوان مثال آلاف و الوف را مهر قرار داده است ، و معلوم مىشود كه قصد جدّى ندارد ، وقتى به او گفته مىشود كه چرا اين اندازه مهر قرار دادهاى مىگويد چه كسى مهر را داده و چه كسى آن را گرفته ؟ ! معنايش اين است كه خيلى جدّى نيست .
اگر واقعا فزونى مهر نشانهء عدم قصد جدّى باشد در چنين مواردى مهر باطل و به مهر المثل منتقل مىشود . حال با اين بيان مىتوان در زمان ما مهرهاى سنگين را ابطال كرده و منتقل به مهر المثل نمود و مشروط بودن رضايت زوجه به آن مهر سنگين موجب بطلان عقد نمىشود ، چون معتقديم كه شرط فاسد ، مفسد عقد نمىباشد و عقد مستقل و مهر هم مستقل است ، پس تقييد عقد به رضايت در اينجا مشكلى ايجاد نمىكند .
الأمر الرابع : اگر قصد جدّى هست ولى عدد ، عدد سنگينى است
( مثلا مىگويد دوازده هزار سكّه ) ، نشان مىدهد كه زوج در
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 235 .