گوسفندان پروارى باشيم كه تمام همّتشان خورد و خوراك است و هرگاه سفرهء رنگين را از ما بگيرند اندوهگين و بىقرار شويم » . « 1 »
به همين دليل در روايت ديگرى آمده است :
هنگامى حلواى مطبوعى براى آن حضرت آوردند ، فرمود : « خوردنش حلال است ؛ ولى من دوست ندارم خود را به اينگونه غذاها عادت دهم ( مبادا اسير شكم گردم ) » . « 2 »
در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است : «
ألزّهد في الدّنيا يُريح القلب والجسد
؛ زهد در دنيا روح و جسم را آسوده نگه مىدارد » . « 3 »
بهرهمندى كمتر از دنيا ، به انسان آزادگى ، قدرت اراده و توانمندى روحى مىدهد كه بر تعلّقات خود حتى نسبت به حلال دنيا نيز چيره مىشود . چنين انسانى راحتتر زندگى مىكند و سخنان حقّش را نيز به آسانى بيان مىدارد و از محروميّتهايى كه گاه ، پيامد حقگويى و آزادگى اوست ، خوفى ندارد ، از اين رو رهبران موفّق و مردمى دنيا ، در زندگى خود به نوعى زهد پيشهاند . استاد علامه مطهرى مىنويسد :
« كدام رهبر مذهبى يا سياسى است كه با نازپروردگى منشأ تحوّلى در جهان شده است و يا كدام سرسلسله ، قدرت را از خاندانى به خاندان ديگر منتقل كرده است و لذّت گرا بوده است » . « 4 »
روشن است كه مبارزه و حقگويى در هر شرايطى ، با نازپروردگى سازگارى ندارد ، ازاينرو برخى از انسانها به زهد و بهرهمندى اندك از دنيا روى مىآورند تا راحت و آزاده زندگى كنند و محروميتهاى تحميلى ، آنها را از رسيدن به مقاصد عالى باز ندارد .
على عليه السلام مىفرمايد : «
لا تجتمع عَزيمة و وَليمة
؛ عزم و اراده در راه رسيدن به مقاصد عالى ، با خوشگذرانى جمع نمىشود » . « 5 »
تعبير رسول خدا صلى الله عليه و آله از آثار زهد كه فرمود :
« زهد در دنيا سبب راحتى روح و جسم است » نيز گوياى حقيقت ارزشمندى است . انسانى كه به كم عادت كرده و روح و جسمش با آن خو گرفته ، از حرص و حسادت نسبت به اموال ديگران و تكاپو براى زندگى مرفّه ، دور است . نه به مال كسى حسادت مىورزد ، نه براى به چنگ آوردن آن نقشه مىكشد و نه با نبودش ، بىخواب و بىقرار مىشود .
بدنش نيز به غذاى ساده و كمى امكانات عادت كرده است ، لذا در شرايط سخت زندگى - كه گاه بر اثر حوادث طبيعى و گاه به صورت تحميلى اتفاق مىافتد - و در حالى كه ديگران از نبود خوراك رنگين در آزارند و خواب راحتى ندارند و بدنهاى نازپروردهء آنان در رنج و عذاب است ، او به سادگى زندگى مىكند و به راحتى روزگار مىگذراند ، زيرا بدنش نيز از پيش به چنين شرايطى خو گرفته بود .
هامش
( 1 ) . ر . ك : نهجالبلاغه ، نامهء 45 .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، ج 16 ، ص 508 ، ح 4 .
( 3 ) . مجمع الزوائد ، ج 10 ، ص 286 .
( 4 ) . سيرى در نهجالبلاغه ، ص 229 .
( 5 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 241 .