تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
نشوى » . « 1 » از زُهَرى ( تابعى معروف ) نقل شده است كه مىگفت : « الزّهد فِى الدّنيا ما لم يغلب الحرامُ صبرَك ، و ما لم يغلب الحلالُ شكرَك ؛ زهد در دنيا آن است كه حرام بر صبر و خويشتن داريت غلبه نكند و استفاده از حلال ، تو را از شكر و ياد خدا باز ندارد » . « 2 » عالم و عارف معروف اسلامى ، شيخ بهايى مىگويد :
زهد چه ؟ تجريد قلب از حُبِّ غير * تا تعلق نايدت مانع ز سير گر رسد مالى نگردى شادمان * ور رَوَد هم ، نَبْوَدت باكى از آن « 3 »
بنابراين ، زهد اسلامى عبارت است از بىميلى قلبى به دنيا و قناعت پيشگى در بهره‌گيرى از تمتّعات و طيّبات زندگى دنيوى . در واقع اين عدم دلبستگى انسان را از افتادن در ورطهء حرام و دست‌اندازى به اموال ديگران باز مىدارد . انسان زاهد ، مالك و امير بر اموال است ؛ نه آنكه مال و دنيا بر او سلطه يابد كه نتيجه‌اش زراندوزى ، بخل ، ستيزه‌جويى و تجاوز به حقوق ديگران است . در زندگى مقدس اردبيلى - كه كسى در زهد و ورع او ترديدى ندارد - آمده است كه هرگاه پارچهء نفيسى براى عمامه نزد او مىآوردند از پوشيدن آن ابايى نداشت و بر سر مىگذاشت و به زيارت مىرفت و اگر كسى مقدارى از آن پارچه را از وى درخواست مىكرد قطعهء قابل استفاده‌اى را از آن جدا كرده به او مىبخشيد به گونه‌اى كه در نهايت ، مقدار كمى از آن عمامه بر سرش باقى مىماند و ناچار بود پس از بازگشت به خانه عمامهء ديگرى بر سر بگذارد . « 4 » به هر حال ، زهد در برابر حرام ، واجب است ؛ يعنى بايد نسبت به حرام بىاعتنا بود و به سمت آن ميل پيدا نكرد ؛ ولى در استفاده از حلال ، زهد به معناى عدم دلبستگى به آن و استفادهء معقولانه از تمتّعات حلال دنيوى ، همراه با شكر نعمات الهى است . در واقع زاهد آن است كه از حرام بپرهيزد و از حلال الهى معقولانه و به دور از هرگونه اسراف و زياده‌روى بهره‌مند شود و شكر نعمت‌هاى خدا را - به معناى صحيح كلمه - بجا آورد .

زاهدى بزرگ و تلاشگرى خستگىناپذير

يقيناً وقتى كه در تاريخ اسلام ، از زهد سخن به ميان مىآيد ، نمونهء روشن آن زندگى زاهدانه اميرمؤمنان على عليه السلام است . ابن ابىالحديد دربارهء زهد آن حضرت مىنويسد : « وأمّا الزهد فِى الدّنيا فهو سيّد الزُّهاد ؛ از نظر زهد و بىاعتنايى به دنيا ، او سرور زاهدان است » . « 5 » خوارزمى از عمربن عبدالعزيز نقل مىكند : « ما علمنا أنّ احداً كان في هذه الامّة بعد النبيّ أزهد من عليّ بن أبيطالب ؛ ما پس از پيامبر كسى را در اين
هامش
( 1 ) . الغدير ، ج 2 ، ص 91 . ( 2 ) . مصنف ابن ابىشيبه ، ج 8 ، ص 317 . ( 3 ) . ديوان شيخ بهايى ، ص 148 ، كتاب نان و پنير . ( 4 ) . ر . ك : اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 81 . ( 5 ) . شرح نهج‌البلاغه ابن ابىالحديد ، ج 1 ، ص 26 .