بنابراين از زندگى شخصيتى مانند اميرمؤمنان عليه السلام به دست مىآيد كه زاهد اسلامى كار و تلاش و آبادانى جامعه را فراموش نمىكند و به توسعه و رفاه زندگى ديگران مىانديشد ، هر چند خودش بهرهء چندانى از مواهب دنيا نبرد ، پس زهد اسلامى ، منافاتى با كار و تلاش ندارد و زاهد اسلامى به كار و تلاش و سازندگى اهميت مىدهد و خود نيز از آن بهرهمند مىشود ، ولى گاه براى دستيابى به مراتب عالىترى از كمال و يا پارهاى از شرايط اجتماعى ، تلاش مىكند استفادهاش از دنيا كمتر باشد .
گفتار دوم : آثار معنوى و مادى زهد اسلامى
الف . پرورش روح و اراده
زهد و رياضت نفس ، روح و ارادهء انسان را قوى و نيرومند مىسازد به گونهاى كه در برابر مشكلات تاب و توان فراوان از خود نشان مىدهد به همين دليل اولياءاللَّه سعى داشتند مراحل بالايى از زهد را كه نام « رياضت » مىتوان بر آن گذاشت ، داشته باشند .
در يكى از نامههاى نهجالبلاغه ، اميرمؤمنان على عليه السلام سخنى دارد كه خلاصهاش چنين است :
« سوگند به خدا من خويشتن را چنان رياضت مىدهم كه اگر غذاى من تنها نان و نمك باشد بتوانم به آن قناعت كنم » سپس مىافزايد : « ما نبايد مانند