رايج كردن چيزى افتاد تا معيار گردش معاملات قرار گيرد ، ازاينرو موضوع « پول » مطرح شد .
پيدايش « نقره » و از آن مهمتر « طلا » به اين فكر شتاب بخشيد و اين دو فلز به ترتيب ، پول ارزانقيمت و گرانقيمت را تشكيل دادند و به وسيلهء آنها گردش معاملات رونق بيشترى يافت .
بنابراين ، فلسفهء اصلى پول همان گردش كاملتر و سريعتر چرخهاى مبادلات اقتصادى است و آنها كه پول را به صورت « گنجينه » پنهان مىكنند ، نه تنها موجب ركود اقتصادى مىشوند و به منافع جامعه زيان مىزنند ، بلكه عمل آنها درست بر ضدّ فلسفهء پيدايش پول است . « 1 »
اسلام با تحريم گنجينهسازى ثروت ، در واقع راه را براى گردش سرمايه در جامعه هموار نموده ، و به اين وسيله امكان بهرهگيرى بندگان خدا را از مواهب الهى تحت شرايطى فراهم ساخت .
علامهء طباطبايى ضمن ارائهء تحليل نسبتاً طولانى دربارهء فلسفهء پيدايش نقدين ، در گفتارى تحت عنوان « كنز » مىنويسد :
« اندوختن نقدين به صورت كنز ، مستلزم لغويّت و بىاثر كردن نقش آنها در معاملات و تجارتها است ، زيرا اگر آنها حبس نشوند معاملات اقتصادى رونق يافته و بازار كسب و كار داغ مىگردد ؛ ولى اگر آنها از گردونهء كسب و كار به گوشهاى نهاده شوند بازارها با ركود مواجه خواهد شد » . « 2 »
آنگاه مىافزايد :
« منظور ما از تحريم كنز به معناى بىمبالاتى نسبت به حفظ و نگهدارى اموال نيست ، بلكه مقصود آن است كه نبايد پول را در صندوقچهها حبس كرد و از چرخش آنها در گردونهء بازار و معاملات منع نمود و از به جريان افتادن آنها در اصلاح امور زندگى و رفع حوايج ضرورى جامعه از قبيل سير كردن گرسنگان ، سيراب ساختن تشنگان ، پوشاندن برهنگان ، سودبردن كاسبان و كارگران ، زياد شدن سرمايه و . . . جلوگيرى كرد » . « 3 »
بدين سبب اسلام مال را تنها امانت الهى مىداند ، امانتى كه به دست انسان سپرده شده تا در مسير طبيعىاش به كار افتد . همانگونه كه در سخن پيشگفتهء امام صادق عليه السلام خوانديم : «
المال مال اللَّه جعله ودائع عند خلقه
» . « 4 »
امانتى كه بايد در چرخهء توليد و توزيع ، سعادت بشر را تأمين كند و مايهء آسايش و عزّت او باشد .
همانگونه كه در سابق از امام صادق عليه السلام نقل كرديم كه فرمود : «
إنّما أعطاكم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حيث وجّهها اللَّه و لم يعطكموها لتكنزوها
» . « 5 »
شايد فلسفهء تحريم استعمال ظروف و ادوات طلا در اسلام به همين نكته برگردد كه اين كار موجب
هامش
( 1 ) . ر . ك : تفسير نمونه ، ج 7 ، ص 393 ؛ الميزان ، ج 9 ، ص 261 - / 262 .
( 2 ) . الميزان ، ج 9 ، ص 262 . عبارت علامه چنين است : « و من هنا يظهر أنّ كنزهما إبطال لقِيَم الأشياء وإماتة لما في وسع المكنوز منهما من إحياء المعاملات الدائرة ، و قيام السوق في المجتمع على ساقه ، وببطلان المعاملات وتعطّل الأسواق تبطل حياة المجتمع وبنسبة مالها من الركود والوقوف تقف وتضعف » .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 52 ، ح 14720 .
( 5 ) . كافى ، ج 4 ، ص 32 ، ح 5 .