الف . آزادى و رهايى انسان
به يقين تشريع احكام در مسائل مادى و اقتصادى ، ريشه در تربيت روح و تهذيب نفس و تطهير باطن انسان دارد ، چنانكه قرآن در موضوع اخذ زكات به اين نكته ظريف اشاره كرده مىفرمايد :
« « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا » ؛ از اموال آنها صدقهاى ( به عنوان زكات ) بگير ، تا به آن وسيله آنها را پاك سازى و پرورش دهى » . « 1 »
تعبير به « تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا » مىرساند كه زكات ، انفاقى ساده نيست ، بلكه آثار روحى و روانى دارد و باعث پاك شدن نفس از رذائلى چون دنياپرستى ، بخل و امساك است ؛ يعنى آدمى با اين كار بذرهاى فضيلت را در درون جانش مىپاشد و باعث تعالى و تكامل خويش مىشود .
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم : «
أخرج الزكاة من مالك فإنّها طهور يطهّرك اللَّه
؛ زكات را از مالت بيرون كن ، زيرا آن پاك كنندهاى است كه خداوند ( روح ) تو را به وسيلهء آن پاك مىكند » . « 2 »
فلسفهء تحريم مالاندوزى ، درست به همين نكتهء مهم و حياتى بر مىگردد كه پرهيز از مالاندوزى باعث رشد معنوى و تعالى روحى روانى انسان شده و موجب رهايى او از اسارت صفات نكوهيده و زرق و برق دنيا و تجمّلگرايى مىشود .
قرآن در بيان زشتى بخل - يكى از ريشههاى اصلى مال اندوزى - اشاره به اين نكته ظريف كرده ؛ مىگويد : بخل پيش از هر چيز به شخص بخيل آسيب مىرساند و او را از پيمودن راه تعالى و تكامل باز مىدارد : « وَمَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَنْ نَّفْسِهِ » . « 3 »
از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم : «
الطمع رقٌّ مؤبَّد
؛ طمع ، بردگى جاويد است » . « 4 »
از اين تعابير به خوبى استفاده مىشود همانگونه كه « مالاندوزى » ريشه در رذائلى چون بخل ، حرص و اسارت در چنگال مواهب مادّى دارد ، پرهيز از آن موجب رهايى انسان از اين رذائل نفسانى مهمّ مىشود .
از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم : «
برئ من الشحّ من أدّى الزكاة
؛ كسى كه زكات مالش را بپردازد از بخل رهايى خواهد يافت » . « 5 »
روشن است آدمى تا اسير اين رذائل نفسانى است هرگز نمىتواند قلّههاى سعادت و تكامل را درنوردد و زندگانى توأم با عزّت و آرامش داشته باشد .
ب . پيشگيرى از فاصلهء خطرناك طبقاتى
همواره در طول تاريخ دو قطبى شدن جامعه به قشرى مستضعف و فقير و گروهى سرمايهدار و غنى ، موجب شده است جامعه از حالت اعتدال خارج گرديده و مشكلات فراوانى فرا روى فرد و جامعه قرار گيرد و با ظهور انفجارها و انقلابات اجتماعى ، جامعه گرفتار تنشهاى فوق العاده گردد .
هامش
( 1 ) . توبه ، آيهء 103 .
( 2 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 295 - / 296 ، ح 15774 .
( 3 ) . محمد ، آيهء 38 .
( 4 ) . نهجالبلاغه ، حكمت 180 .
( 5 ) . كنز العمال ، ج 6 ، ص 296 - / 297 ، ح 15780 .