از جمله اوصافى است كه در اسلام مورد عنايت ويژه قرار گرفته است . زاهد رغبتى به انباشتن اموال ندارد ، بلكه از اموال خود بىمضايقه در مسير رفع حوائج مردم و نيازمندان بهره مىگيرد و با اين وسيله ، دنيا را مزرعهء آخرتش قرار داده ، از دنيا براى آخرت ذخيره مىكند . « 1 »
ز . توصيههاى اخلاقى
يك . مواسات
مواسات از گزيدهترين اخلاق اسلامى است و نشانهء خلوص ايمان و شخصيت والاى مؤمن است و به يقين يكى از بهترين راههاى پيشگيرى از ثروتاندوزى است ، زيرا معنايش اين است كه انسان ديگران را در مال و امكانات خود به نحوى سهيم و شريك سازد . « 2 »
در بينش دينى « مواسات » معيار دينباورى است . در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است : «
من واسَى الفقير من ماله . . . فذلك المؤمن حقّاً
؛ مؤمن حقيقى فردى است كه نيازمندان را شريك و سهيم مالش قرار دهد » . « 3 »
امام صادق عليه السلام مىفرمايد : ديندارى در آراستگى به دو ويژگى است و اگر كسى فاقد اين دو ويژگى باشد حق ندارد ادعاى ديندارى كند . يكى از آن دو ، مواسات است . « 4 »
با اين ويژگى اخلاقى مىتوان روند تكاملى جامعه را تسريع بخشيد و همبستگى اجتماعى و پيوندهاى نوع دوستانه را عميقتر كرد و رشتههاى اخوت و برادرى را ميان همگان تقويت نمود . امام على عليه السلام مىفرمايد : «
ما حُفِظت الأخوّة به مثل المواساة
» . « 5 »
نيز در پرتو اين فضيلت اخلاقى ، فقر در جامعه كاهش مىيابد و از انبوه شدن ثروت در دست اغنيا مىكاهد .
از زاويهء دين برادران دينى در پرتو اصل « مواساة » تا بدان مرحله از ترقى و كمال مىرسند كه رضايت مىدهند ديگران نيازشان را از اموالشان - حتى بدون اطلاع آنها - بر طرف سازند . در حديثى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم : اگر به اين حدّ برسيد هرگز نيازمند نخواهيد شد و فقر از جامعه رخت مىبندد . « 6 »
وجود فقر در جوامع اسلامى گوياى اين حقيقت تلخ است كه مواسات مورد نظر اسلام ، از حد سخن فراتر نرفته است ، چنانكه در وصيت پيامبر اكرم به اميرمؤمنان عليه السلام آمده است : «
يا على ! ثلاث لا تُطيقها هذه الامّة : المواساة للأخ في ماله . . .
؛ يا على سه چيز است كه اين امت ( به آسانى ) تاب آن را ندارد ؛ يكى از
هامش
( 1 ) . بحث « عدم تضاد زهد اسلامى با فعاليت وسيع اقتصادى » در همين كتاب .
( 2 ) . در لسان العرب در تعريف مواسات مىخوانيم : « المواساة : المشاركة و المساهَمة في المعاش و الرزق » ( لسان العرب ، واژهء « مواساة » ) .
( 3 ) . كافى ، ج 2 ، ص 147 ، ح 17 ، باب الانصاف و العدل .
( 4 ) . خصلتان من كانتا فيه ، وإلّا فاعزِبْ ، ثمّ اعزِبْ ، ثمّ اعزب ، قيل : و ما هما ؟ قال : الصلاة فى مواقيتها والمحافظة عليها والمواساة ( خصال صدوق ، ص 47 ، ح 450 ) .
( 5 ) . عيون الحكم والمواعظ ، ص 477 ؛ غررالحكم ، شمارهء 9878 .
( 6 ) . بحارالانوار ، ج 75 ، ص 184 ، ح 12 .