ب . حرص و آز
اين صفت تا آنجا در انباشته كردن اموال تأثير دارد كه در سخنى از اميرمؤمنان عليه السلام تنها عامل ثروتاندوزى شمرده شده است ، آن حضرت مىفرمايد : «
لايجمع المال الّا الحرص
» . « 1 »
حرص ، انسان حريص را آرام نمىگذارد و پيوسته به جمع اموال وا مىدارد . از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله روايت شده است كه اگر به آدم حريص بيابانى مملوّ از ثروت بدهند به دنبال بيابان دوم و سوم است : «
لو كان لابن آدم واد من مالٍ لابتغى إليه ثانياً ولو كان له واديان لابتغى لهما ثالثاً
» . « 2 »
هميشه گفتهاند : انسان حريص هرگز سيرى نمىشناسد به همين دليل دائماً براى جمع كردن و اندوختن ثروت تلاش مىكند و حتّى خود نيز از آن بهره نمىگيرد . اميرمؤمنان على عليه السلام در سخن پرمعناى ديگرى مىفرمايد : «
الحريص فقير ولو ملك الدنيا بحذافيرها
؛ آدم حريص فقير است ، هر چند تمام دنيا را مالك شود » . « 3 »
در كلام پيشگفتهء امام رضا عليه السلام «
حِرص غالب
» ( حرص افراطى و بيش از حدّ معمولى كه سراسر وجود انسان را در سيطرهء خويش قرار داده ) يكى ديگر از عوامل ثروتاندوزى شمرده شده است :
« لايجتمع المال إلّابخصالٍ خمس . . . وحرصٍ غالب
» . « 4 »
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تعبير عجيبى از اين رذيلهء اخلاقى ديده مىشود ؛ آن حضرت آسيب آن را به دين انسان ، به گرگ گرسنهاى تشبيه كرده كه در گلهء گوسفندان رها شود .
در اين حديث مىخوانيم : «
ما ذئبان جائعان أرسلا في غنم بأفسد لها من حرص المرء على المال والشرفِ لدينه
؛ دو گرگ گرسنه كه در يك گلهء گوسفند رها شوند فسادشان بيشتر از فساد حرص انسان به مال و مقام نسبت به دينش نيست » . « 5 »
ج . پرستش ثروت
حبّ افراطى به مال و ثروت و دلباختگى در برابر زرق و برق دنيا از عوامل قطعى ثروتاندوزى است .
علامهء طباطبايى در ذيل آيهء « وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ » « 6 » از بعضى نقل مىكند كه مراد از « خير » مال است و « لام » در « لحبّ الخير » لام تعليل است و منظور آن است كه انسان به انيگزهء حبّ مال به انباشته كردن ثروت مىپردازد و از انفاق آن در راه
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ح 8310 .
( 2 ) . كنز العمال ، ج 3 ، ص 459 ، ح 7432 ؛ سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 370 .
( 3 ) . غررالحكم ، ح 6630 .
( 4 ) . نورالثقلين ، ج 5 ، ص 668 ؛ عيون الاخبار ، ج 1 ، باب 28 ، ح 13 .
( 5 ) . كنز العمال ، ج 3 ، ص 460 ، ح 7436 ؛ مسند احمد ، ج 3 ، ص 456 .
( 6 ) . عاديات ، آيهء 8 .