آنان هنگام اسرافكارىها از بهرهء عقلى قابل قبولى برخوردار نيستند . اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
« العقلُ أنّك تقتصد فلا تُسرف
؛ ميانهروى از نشانههاى عقل و خردورزى است ، پس اسراف مكن » . « 1 »
چنانكه از آن حضرت نقل شده است كه فرمود :
« الحازم مَن تجنّب التبذير وعاف السَرَف
؛ انسان خردمند كسى است كه از تبذير بپرهيزد و از اسراف دورى كند » . « 2 »
ب . راههاى پيشگيرى
راههاى پيشگيرى از اسراف ، فراواناند كه در مجموع برخى از آنها جنبهء عقيدتى و بينشى و برخى ديگر جنبهء تربيتى دارند ؛ از جمله :
1 . تقويت فرهنگ مذهبى و توجه به آثار زيانبار اسراف
ايمان به خدا ، يكى از طرقى است كه صاحب خود را از كارهاى خلاف ديدگاه خدا باز مىدارد . بر اين اساس مؤمنان ، آنگاه كه دريابند ، اسراف مورد خشم و موجب كيفر اوست از آن دورى مىجويند .
در قرآن اسراف كنندگان برادران شيطان خوانده شدهاند . از سوى ديگر ميانهروى و اعتدال صفت ممتاز « عبادالرحمان » به شمار آمده است . شكى نيست كه باور به اين همه ، سبب پرهيز از اسراف مىشود ، چنانكه توجه دادن جامعه به آثار وحشتناك اسراف در دنيا و پىآمدهاى آن در سراى ديگر و نيز آثار حياتبخش زندگى معتدل و ميانه روى و آثار سعادت بار اخروى آن مىتواند از وقوع اسرافكارىها در جامعه بكاهد .
اگر مسرفان به تفكر و تعقل بپردازند و از مقدار ثروتى كه ساليانه اسرافگران به هدر مىدهند ، با خبر شوند ، از اسرافكارى بيزارى مىجويند . آمارهايى كه در سازمانهاى جهانى دربارهء به هدر رفتن خواربار و غيره اعلام مىشود ، اگر مورد تعمق مردم و اسرافگران قرار گيرد ، چه بسا موجب بيدارى آنان گشته ، آنان را از روى آوردن بدان ، باز مىدارد .
2 . آموزشهاى لازم و برنامهريزى صحيح
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد : «
من العقل مجانبة التبذير وحسن التدبير
؛ از نشانههاى حاكميت عقل آن است كه از اسراف و تبذير بپرهيزى و با مديريت صحيح ، زندگى خود را اداره كنى » . « 3 »
از اين روايت افزون بر نكتهء فوق به دست مىآيد كه در بسيارى از موارد ، بر اثر بىبرنامگى و يا نبود مديريت صحيح و برنامهاى كارآمد ، چه بسا بگونه ناخواسته اسراف رخ مىدهد .
براى نمونه ، امروزه با مكانيزه شدن كشاورزى از هدر رفتن آبها جلوگيرى مىشود ، طبعاً اگر براى كسى استفاده از اين امكانات ميسر باشد ، به كارگيرى شيوهء كشاورزى سنّتى ، نوعى اسراف تلقى مىگردد ،
هامش
( 1 ) . غرر الحكم ، ح 470 .
( 2 ) . همان ، ح 8137 .
( 3 ) . همان ، ح 8142 .