تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
است » . « 1 » در حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ مىخوانيم : « السَرَف مثواة والقصد مثراة ؛ اسرافكارى سبب هلاكت ( ناشى از فقر ) و ميانه روى سبب غنا و ثروت است » . « 2 » در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود : « إنّ السّرف يورث الفقر وإنّ القصد يورث الغنى ؛ اسراف فقر به بار مىآورد و ميانه‌روى غنا را در پى دارد » . « 3 » در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم : « ما عال من اقتصد ؛ نيازمند نشد كسى كه ميانه‌روى كند » . « 4 » به همين دليل است كه امام صادق عليه السلام مىفرمود : « ضمنت لمن اقتصد أن لا يفتقر ؛ براى كسى كه ( در امر معاش ) ميانه‌رو باشد ضمانت مىكنم كه محتاج نگردد » . « 5 » ناگفته پيداست كه فقر نه تنها پديده‌اى ناپسند است ، بلكه سرچشمهء مفاسد اخلاقى ديگر مانند : سرقت ، فحشا ، گسترش موادّ مخدّر و انواع بيمارىهاى جسمى و روانى كه هر كدام هزينهء سنگينى بر دوش جوامع بشرى مىگذارد و آرامش را از انسان‌ها سلب مىكند نيز مىشود .

2 . تضعيف مبانى اخلاق

هدف از مصرف ، برآوردن نيازها و تأمين شرايط لازم براى ادامهء حيات و زندگى است ؛ ولى اسراف و مصرف‌زدگى پيامدهاى بسيار ناپسندى دارد كه به بيگانگى انسان از خويش مىانجامد ، زيرا سرشت سيرىناپذير آدمى هرگز با اسرافكارى تأمين نمىشود ، چون رسيدن به هر خواسته‌اى ، دروازه‌هاى خواسته‌هاى جديدى را به روى آدمى مىگشايد و به دنبال هر نيازى ، نيازهاى ديگر پديد مىآيد . و از آن طرف منابع طبيعى و امكانات زمين محدودند و در مواجهه با اشتهاى بىحدّ و مرز آدمى ، نهايتاً در قلمرو زندگى فردى ، به تضعيف مبانى اخلاق و زيرپا نهادن فضائل انسانى انجاميده و در قلمرو اجتماع به شكاف طبقاتى منجر شده و باعث تضاد و آشوب و خونريزى مىگردد . از روايات استفاده مىشود كه شخص مسرِف با مصرف‌هاى بىرويه در مسيرى قرار مىگيرد كه طبق سنّت « استدراج » آرام آرام فضايل انسانى و آراستگىهاى اخلاقى و معنوى خويش را زير پا نهاده و از اسرافكارى به ورطه‌هاى هولناك‌ترى سقوط مىكند . تا جايى كه لباس فضيلت و شرف خويش را از دست مىدهد . حضرت على عليه السلام در سخن پرمعنايى مىفرمايد : « من لبس الكبر و السَّرَف خلع الفضلَ و الشَّرف ؛ كسى كه رداى تكبر و اسرافگرى بپوشد ، فضيلت و شرافت خود را از دست خواهد داد » . « 6 » همچنين در نقطهء مقابل آن مىفرمايد : « مِن
هامش
( 1 ) . غرر الحكم ، ح 8126 . ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 192 ، ح 9 . ( 3 ) . كافى ، ج 4 ، ص 53 ، ح 8 . ( 4 ) . درالمنثور ، ج 4 ، ص 178 ، ذيل آيهء 30 سورهء اسراء . ( 5 ) . خصال ، ج 1 ، ص 9 ؛ بحارالانوار ، ج 71 ، ص 347 . ( 6 ) . غررالحكم ، ح 7166 .
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 402 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي