است » . « 1 »
در حديث ديگرى از همان پيشواى بزرگ مىخوانيم : «
السَرَف مثواة والقصد مثراة
؛ اسرافكارى سبب هلاكت ( ناشى از فقر ) و ميانه روى سبب غنا و ثروت است » . « 2 »
در حديث ديگرى اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود :
« إنّ السّرف يورث الفقر وإنّ القصد يورث الغنى
؛ اسراف فقر به بار مىآورد و ميانهروى غنا را در پى دارد » . « 3 »
در روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم : «
ما عال من اقتصد
؛ نيازمند نشد كسى كه ميانهروى كند » . « 4 »
به همين دليل است كه امام صادق عليه السلام مىفرمود :
« ضمنت لمن اقتصد أن لا يفتقر
؛ براى كسى كه ( در امر معاش ) ميانهرو باشد ضمانت مىكنم كه محتاج نگردد » . « 5 »
ناگفته پيداست كه فقر نه تنها پديدهاى ناپسند است ، بلكه سرچشمهء مفاسد اخلاقى ديگر مانند :
سرقت ، فحشا ، گسترش موادّ مخدّر و انواع بيمارىهاى جسمى و روانى كه هر كدام هزينهء سنگينى بر دوش جوامع بشرى مىگذارد و آرامش را از انسانها سلب مىكند نيز مىشود .
2 . تضعيف مبانى اخلاق
هدف از مصرف ، برآوردن نيازها و تأمين شرايط لازم براى ادامهء حيات و زندگى است ؛ ولى اسراف و مصرفزدگى پيامدهاى بسيار ناپسندى دارد كه به بيگانگى انسان از خويش مىانجامد ، زيرا سرشت سيرىناپذير آدمى هرگز با اسرافكارى تأمين نمىشود ، چون رسيدن به هر خواستهاى ، دروازههاى خواستههاى جديدى را به روى آدمى مىگشايد و به دنبال هر نيازى ، نيازهاى ديگر پديد مىآيد . و از آن طرف منابع طبيعى و امكانات زمين محدودند و در مواجهه با اشتهاى بىحدّ و مرز آدمى ، نهايتاً در قلمرو زندگى فردى ، به تضعيف مبانى اخلاق و زيرپا نهادن فضائل انسانى انجاميده و در قلمرو اجتماع به شكاف طبقاتى منجر شده و باعث تضاد و آشوب و خونريزى مىگردد .
از روايات استفاده مىشود كه شخص مسرِف با مصرفهاى بىرويه در مسيرى قرار مىگيرد كه طبق سنّت « استدراج » آرام آرام فضايل انسانى و آراستگىهاى اخلاقى و معنوى خويش را زير پا نهاده و از اسرافكارى به ورطههاى هولناكترى سقوط مىكند . تا جايى كه لباس فضيلت و شرف خويش را از دست مىدهد .
حضرت على عليه السلام در سخن پرمعنايى مىفرمايد :
« من لبس الكبر و السَّرَف خلع الفضلَ و الشَّرف
؛ كسى كه رداى تكبر و اسرافگرى بپوشد ، فضيلت و شرافت خود را از دست خواهد داد » . « 6 »
همچنين در نقطهء مقابل آن مىفرمايد : «
مِن
هامش
( 1 ) . غرر الحكم ، ح 8126 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 192 ، ح 9 .
( 3 ) . كافى ، ج 4 ، ص 53 ، ح 8 .
( 4 ) . درالمنثور ، ج 4 ، ص 178 ، ذيل آيهء 30 سورهء اسراء .
( 5 ) . خصال ، ج 1 ، ص 9 ؛ بحارالانوار ، ج 71 ، ص 347 .
( 6 ) . غررالحكم ، ح 7166 .