داده ؛ ولى آن را بىرويّه مصرف كرده ، سپس به درگاه خدا مىرود و مىگويد : خدايا ! مرا روزى برسان ! خداوند متعال مىفرمايد : آيا روزى گستردهاى به تو عطا نكردم چرا ميانهروى نكردى و به اسراف روى آوردى با آنكه تو را از اسراف نهى كرده بودم . . . » . « 1 »
همچنين از امام صادق عليه السلام در حديثى مشابه مىخوانيم : از چهارگروهى كه دعاى آنها مستجاب نمىشود : «
مَن كان له مال فأفسده فيقول : يا ربّ ارزقني فيقول اللَّه عزّوجلّ : ألم آمرك بالاقتصاد ؟
؛ كسى است كه مال فراوانى داشته و آن را ( با اسرافكارى ) از دست داده ، سپس عرض مىكند : خدايا روزى به من ده ، خداوند متعال مىگويد : مگر به تو دستور ندادم ميانهروى پيشه كنى » . « 2 »
گفتار چهارم : گستردگى مصاديق اسراف و تبذير
اسراف و تبذير مصاديق فراوانى دارد كه مصداق روشن آن عبارت است از تلف كردن و از بين بردن مال و آنچه از آن در عرف عام به « ريخت و پاش » تعبير مىشود . مصاديق ديگرى نيز براى آن وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود :
1 . مصرف بىرويّه
در بعضى از روايات آن نوع از بذل و بخششى كه باعث گردد دست آدم بخشنده ، تهى شده و راه زندگى بر او بسته شود يا زندگى بر او دشوار گردد ، از مصاديق تبذير شمرده شده است .
ابوبصير مىگويد : «
سألت أبا عبدالله عليه السلام عن قوله تعالى :
« لا تبذّر تبذيراً »
قال : بذر الرجل ماله و يقعد ليس له مال ، قال : فيكون تبذير في حلال ؟ قال : نعم
؛ درباره تفسير جملهء « لا تبذّر تبذيراً » از امام صادق عليه السلام پرسيدم آن حضرت فرمود : منظور آن است كه آدمى بر اثر انفاق اموال خود ، فقير گردد و دستش خالى بماند . - ابوبصير پرسيد : مگر در عمل حلال تبذير صدق مىكند ؟ امام پاسخ داد : - آرى » . « 3 »
اين موضوع به قدرى اهميت دارد كه اسراف و زيادهروى حتى در مسائل كوچك و كم اهميّت از نظر اسلام ، ممنوع است .
در روايتى از عبدالله بن عمرو مىخوانيم : «
مرّ رسول الله صلى الله عليه و آله بسعد ، و هو يتوضأ ، فقال : ما هذا السَرَف يا سعد ؟ قال : أفي الوضوء سرف ؟ ! قال : نعم و إن كنت على نهر جار
؛ رسول خدا از كنار سعد گذشت در حالى كه مشغول وضو بود . فرمود : اى سعد ، اسراف را كنار بگذار . سعد گفت : مگر در وضو گرفتن هم اسراف صدق مىكند ؟ پيامبر فرمود : آرى . گرچه كنار نهر آب باشى » . « 4 »
2 . مصارف زيانبار
اتلاف ثروت و به كارگيرى چيزى كه براى بدن
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 67 ، ح 1 .
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 56 ، ح 11 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 72 ، ص 302 باب 77 .
( 4 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 221 ؛ سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 147 ، ح 425 .