و . . . به ناچار به نقش عنصر « نياز » اعتراف كردند ، هر چند براى جلوگيرى از آشوب و انقلابِ اكثريتِ محروم جامعه ، تن به اين اعتراف ضمنى دادهاند ؛ ولى حقيقت اين است كه آنها نتوانستند در طراحى اصول اقتصادى ، همه ابعاد را از ابتدا ببينند .
همچنين نظام اقتصادى كمونيستى نيز با غلطيدن در دامن سوسياليست ، تا حدودى به پذيرش مالكيّت خصوصى و شيوههاى سرمايهدارى ، ناچار شد .
در واقع اقتصادهايى كه با ناديده گرفتن عدالت اجتماعى و عنصر نياز ، تنها بر « رشد درآمد سرانه » اهتمام ورزيدند و اميدوار بودند كه از اين راه به توسعهء اقتصادى دست يابند و در سايهء آن ، نيازهاى اساسى بشر را تأمين كنند ، به تدريج پى به اشتباه خود بردند و به ناچار به « اقتصاد نئوكلاسيك » « 1 » با شعار : رشد ، توزيع مجدد ( توجه به عنصر نياز ) و كاهش فقر مطلق ، روى آوردند .
مهمتر آنكه ناكامى سيستمهاى اقتصادى سرمايهدارى و سوسياليستى ، سبب شد كه آنها در حلّ مشكلاتى كه در طول سالها با آن مواجه شدند ، اصلاحات عمدهاى را به خود بپذيرند ؛ ولى به رغم منابع سرشارشان ، همچنان در تحقق اهداف خويش ناكام ماندند . آشوبهاى اجتماعى ، جرم و جنايتها ، فقر و بيكارى ، و از همه مهمتر ، ركود اقتصادى ، هر روز رو به فزونى گذاشت . تا آنكه به سيستم اقتصادى سومى ، برگرفته از دو نظام اقتصادى فوق ( سرمايهدارى و سوسياليسم ) ، به نام « دولت رفاه سكولار » تن دادند ؛ ولى اين نظام جديد هم به رغم استقبال پرشور ابتدايى از آن و با وجود آنكه به عنصر نياز در طبقهء محروم ، توجه بيشترى نموده بود ، نتوانست بر انبوه مشكلات اقتصادى به وجود آمده ، فائق آيد . « 2 »
دليلش هم اين بود كه آنها چشم به روى واقعيات فروبستند و توجهى به نيازهاى فطرى و طبيعى بشر نكردند و نتوانستند سهم عادلانهاى براى دو عنصر « كار و نياز » تنظيم كنند .
ولى در نظام اقتصادى اسلام ، منطبق با واقعيات و نيازهاى فطرى بشر ، از ابتدا براى هر دو عنصر « كار و نياز » سهم بسزايى قائل شد .
فصل دوم : توليد
اشاره :
بىترديد « توليد » در نظامهاى اقتصادى از
هامش
( 1 ) . علم اقتصاد غربى كه پايه گذار آن را آدام اسميت مىدانند ، طىدويست سال كه از عمرش مىگذرد ، شامل سه مكتب عمده : كلاسيك ، كينزين و نئوكلاسيك است . مكتب اقتصادى نئوكلاسيك يا كلاسيك جديد با تصحيح وتكميل نظريات اقتصاددانان كلاسيك مثل آدام اسميت پايهريزى شده و به همين جهت به كلاسيك جديد يا نئوكلاسيك مشهور گرديد . پايه گذاران اين مكتب عبارتند از : آلفرد مارشال ، پارتو ، والراس ، ويكسل ، كلارك ، اجورث ، فيشر .
اينان معتقدند كه بنگاههاى اقتصادى ، به دنبال به حداكثر رسانيدن سود ، و مردم به دنبال به حداكثر رسانيدن مطلوبيت ( لذت حاصل از مصرف ) هستند و اين دو تمايل سبب مىشود تا اقتصاد جامعه نه تنها به حركت درآيد ، بلكه توسعه يابد و رشد پيدا كند . ( براى اطلاع بيشتر ر . ك : اقتصاد توسعه يك الگوى جديد ، ص 25 و 14 و نيز به كتب اقتصاد كلان ) .
( 2 ) . ر . ك : اسلام و چالش اقتصادى ، ص 37 و 179 - / 227 .