استفادهء از آنها شيوهء نظارتى خود را به هنگام و به تناسب ، اعمال مىكند ؛ بخشى از اين ساز و كارها چنين است :
1 . قيمتگذارى
گرانى اجناس آثار سوء اجتماعى و روانى دارد كه به تعبير امام صادق عليه السلام : «
غلاء السعر يسيّىء الخُلق ويُذهب الأمانة ويضجر المرء المسلم
؛ گرانى قيمتها ، بدخلقى ( و مشكلاتى روانى ) مىآورد ، امانتدارى را از بين مىبرد و مسلمان را آزار مىدهد » . « 1 »
هر چند بر اساس آزادى فعاليتهاى اقتصادى ، عرضه و تقاضاست كه قيمتها را تعيين مىكند و دولت نبايد در قيمتگذارى اجناس دخالت كند « 2 » ؛ ولى در جنسهاى خاص و مواردى ويژه لازم است به قيمتگذارى اقدام كند تا از اجحاف در حق مردم جلوگيرى شود و آثار مخرّب روانى و اجتماعى گرانى دامان جامعه را نگيرد .
در ارتباط با جواز و يا عدم جواز قيمت گذارى توسط حكومت ، ميان فقها گفتوگو است كه ناشى از روايات مختلف در اين زمينه است .
در كتابهاى متعدد و معتبر روايت معروفى نقل شده است كه سالى در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله قيمت اجناس گران شد ؛ مردم از محضر آن حضرت خواستند كه براى آنان قيمتگذارى كند ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «
إنّ اللَّه هو المُسعِّر القابض الباسط الرّازق ، إنّى لأرجو أن ألقى اللَّه عزّوجلّ وليس أحد منكم يطلبنى بمظلمة في دم و لامال
؛ قيمتگذار و آن كه ( در روزى ) تنگ مىگيرد و گشايش فراهم مىكند و روزى مىرساند ، فقط خداست ؛ من اميدوارم كه در حالى خدا را ملاقات كنم كه طلبى در خون و مال مردم بر عهدهء من نباشد » . « 3 »
در روايت ديگرى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى از احتكار كالا باخبر شد ؛ دستور داد آن اموال را به بازار آورند و در معرض فروش قرار دهند ؛ ولى هنگامى كه از آن حضرت خواستند براى آن اجناس قيمت بگذارد ، خشمگين شد و فرمود : «
أنا اقوّم عليهم ؟ إنّما السّعر إلى اللَّه يرفعه إذا شاء ، ويخفضه إذا شاء
؛ من براى آن اجناس قيمت بگذارم ؟ ! قيمتها دست خداست كه هرگاه خواست آن را بالا مىبرد و هرگاه خواست آن را پايين مىآورد » . « 4 » اين تعبير ممكن است اشاره به مسألهء عرضه و تقاضا باشد .
مطابق روايت ديگر ، وقتى از آن حضرت خواستند براى اجناس بازار قيمت بگذارد ، فرمود :
« ما كنت لألقى اللَّه ببدعة لم يحدث إلىّ فيها شيئاً ، فدعوا عباداللَّه يأكل بعضهم من بعض و إذا استنصحتم فانصحوا
؛ نمىخواهم خدا را با امر تازهاى ملاقات كنم كه در آن رابطه چيزى به من ( از سوى خدا ) نرسيده است ، بندگان خدا را آزاد بگذاريد تا بعضى از
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 5 ، ص 164 ، ح 6 .
( 2 ) . وهبه زحيلى مىنويسد : « الاصل عدم التسعير ، ولايسعّر حاكمعلى الناس ، وهذا متفق عليه بين الفقهاء » ( الفقه الاسلامى و ادلّته ، ج 4 ، ص 2695 ) .
( 3 ) . مسند احمد ، ج 3 ، ص 286 ؛ سنن دارمى ، ج 2 ، ص 249 ؛ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 741 .
( 4 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 317 ، ح 1 .