فلان على فلان اى أنكر عليه قبيح عمله
؛ فلان كس عمل قبيح فلانى را مورد اعتراض قرار داد » . « 1 »
در مجمعالبحرين پس از بحث از معانى متعدد « حسب » ، مىنويسد : «
الحِسبة الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر
» . « 2 »
در واقع اين معنا براى « حسبه » اصطلاحى ميان فقهاست و از اين رو ، شهيد ثانى در كتاب دروس از كتاب امر به معروف و نهى از منكر به « كتاب الحسبة » تعبير مىكند .
به هر حال ، حسبه و تحسّب همان مسئوليتى است كه واليان و مأموران و نمايندگان آنان در ارتباط با مراقبت از وقوع منكرات در جامعه و برخورد با آنها دارند « 3 » ، كه مراقبت از بازار و بازرسى از آن و جلوگيرى از اجحاف و كم فروشى ، گرانفروشى ، احتكار و مانند آن بخشى از وظايف محتسبان است .
ابن خلدون در اين ارتباط مىنويسد : « حسبه وظيفهاى دينى از باب امر به معروف و نهى از منكر است و بر قائم به امور مسلمين ، اين عمل فرض و واجب است ؛ او براى اين كار افراد شايستهاى را معيّن و آن شخص نيز براى خود يارانى را انتخاب مىكند . محتسب به دنبال كشف منكرات مىرود و انجام دهندگان آن را تأديب و تعزير مىكند .
همچنين مردم را بر انجام مصالح عمومى در شهر وا مىدارد ، مثلًا جلوى سدّ معبر را مىگيرد . . .
و ساختمانهايى كه در حال فروريختن است ، فرمان به خراب كردنش مىدهد ؛ با آنها كه غش و تدليس در معامله دارند و با آنها كه عدل و انصاف را رعايت نمىكنند برخورد مىكند و البته مواردى را كه پيچيده نيست خودش برخورد و مواردى را كه نياز به دخالت دستگاه قضايى دارد به قاضى معرفى مىكند » . « 4 »
تاريخ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و همچنين تاريخ زندگى على عليه السلام نشان مىدهد كه اين دو بزرگوار گاه شخصاً از بازار بازديد مىكردند و با موعظه يا برخورد و هشدار ، بازاريان را با وظايفشان آشنا مىساختند و در واقع به عنوان « رئيس الحسبة » به اين كار اقدام مىكردند . به نمونههاى ذيل توجه كنيد :
1 . روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله به بازار آمد و خطاب به بازاريان فرمود : «
يا معشر التّجار ، إنّ سوقكم هذه يخالطها اللّغو والحلف ، فشوِّبُوه بشيء من الصدقة
؛ اى تاجران ، بازار شما با حرفهاى بيهوده و سوگندها آميخته است ، پس آن را با صدقه دادن پيراسته كنيد ( صدقه دهيد ، تا كفّارهء كارهايتان شود ) » . « 5 »
2 . ابوهريره روايت مىكند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، واژهء حسب .
( 2 ) . مجمع البحرين ، واژهء « حسب » .
( 3 ) . محتسب به اين معنا در اشعار شاعران نيز فراوان استعمالشده ؛ حافظ :هر كس كه بديد چشم او گفت * كو « محتسبى » كه مست گيرد( 4 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 1 ، ص 225 - / 226 ( با تلخيص و اندكى تصرف ) .
( 5 ) . كنز العمال ، ج 4 ، ص 127 ، ح 9870 . امام على بن الحسين عليهما السلام از پدر بزرگوارش نقل مىكند كه على عليه السلام از بازار مىگذشت ، با صداى بلند فرمود : « إنّ أسواقكم هذه يحضرها أيمان ، فشوِّبُوا أيمانكم بالصدقة » ( مستدرك الوسائل ، ج 7 ، ص 262 ، ح 8195 ) .