تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
تعصّب نسبت به تجارب شكست خورده دارد . احاديث زير به خوبى نشان مىدهد مديريت و برنامه‌ريزى تا چه حد در اسلام از اهميت برخوردار است : اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد : « من ساء تدبيره تعجّل تدميره ؛ كسى كه سوء مديريت داشته باشد ، شكست او به زودى فرا مىرسد » . « 1 » آن حضرت خطاب به عموم مردم مىفرمايد : « أيّها النّاس لا خير في دنيا لا تدبير فيها ؛ دنيايى كه مديريت صحيح و آينده‌نگرى در آن نباشد ، خيرى در آن نيست » . « 2 » در بيان ديگرى با صراحت مىفرمايد : « سوء التّدبير مفتاح الفقر ؛ مديريت غلط كليد فقر است » . « 3 » همچنين در بيان ديگرى از آن حضرت ضمن جمله‌اى كوتاه و پرمعنا مىخوانيم : « حسن التّدبير يُنمي قليلَ المال و سوء التّدبير يُفني كثيرَه ؛ مديريت خوب سرمايهء اندك را بارور مىكند و سوء مديريت ، سرمايهء بسيار را بر باد مىدهد » . « 4 » از روايتى استفاده مىشود كه تمام موفقيت مديون مديريت صحيح است . يكى از ياران امام صادق عليه السلام به آن حضرت عرض مىكند كه شنيده‌ام اقتصاد و تدبير در معيشت نيمى از كسب موفق است . امام عليه السلام فرمود : « لا ، بل هو الكسب كلّه » . « 5 » در منابع اسلامى روى مديريت كارآمد و شايسته ، تأكيد فراوان شده است . قرآن مجيد با اشارهء كوتاهى در داستان يوسف و مديريت او بر امور اقتصادى مصر كه سبب نجات مردم از يك بحران شديد اقتصادى شد به اين نكته اشاره كرده است : « قَالَ اجْعَلْنِى عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ » . « 6 » مطابق مفاد اين آيه ، حضرت يوسف عليه السلام به زمامدار مصر پيشنهاد كرد كه حفظ منابع اقتصادى مصر را به من واگذار كن ، زيرا هم آگاهى كافى دارم و هم امانت لازم . اميرمؤمنان على عليه السلام در نامه‌اى كه خطاب به اهل مصر مرقوم داشت و به مالك اشتر داد تا به همراه ببرد ، مطالب بسيار مهمى را گوشزد كرد ، از جمله اينكه فرمود : « ولكنّني آسى أن يلي أمر هذه الامّة سفهاؤها وفجّارها فيتّخذوا مال اللَّه دُوَلًا وعباده خَوَلًا والصّالحين حَرْباً والفاسقين حِزْباً ؛ من از اين نگران و اندوهناكم كه سرپرستى امور اين امّت به دست بىخردان و نابكاران بيفتد و در نتيجه بيت‌المال را به غارت برند و آزادى را از مردم سلب كنند و آنها را بردهء خود سازند و با صالحان به نبرد برخيزند و فاسقان را همدست خود قرار دهند » . « 7 » در اين نامه تصريح شده است كه تولّى امور توسط ناكارآمدان و نابكاران ، سبب انباشت ثروت در دست جمعى خواهد شد و در نتيجه گروهى ديگر فقير و برده آنان مىشوند .
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، شمارهء 8091 . ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 67 ، ص 307 ، ح 34 . ( 3 ) . غررالحكم ، ح 8090 . ( 4 ) . همان ، ح 8081 . ( 5 ) . بحارالانوار ، ج 68 ، ص 349 ، ح 20 . ( 6 ) . يوسف ، آيهء 55 . ( 7 ) . نهج‌البلاغه ، نامهء 62 .