اين مسئله از طريق بيت المال جبران گردد ؛ ولى به هر حال ، اصل موضوع را نمىتوان انكار كرد .
از امورى كه انزواى اجتماعى تهيدستان را تشديد مىكند اين است كه آنها بر اثر خود كم بينى و عقدهء حقارت ، توانايى دفاع از خود را ندارند و به مضمون حديث معروف «
الفقر يُخرس الفَطِن عن حجّته » « 1 »
كه از على عليه السلام نقل شده ، افراد زيرك به هنگام فقر حتى قادر به دفاع از خويش نيستند ، چه رسد به دفاع از افراد عادى و غير فطن .
4 . فقر و سوء تغذيه .
از آثار فقر ، گرسنگى است .
نداشتن ثروت كافى موجب محروم ماندن از دستيابى به غذاهاى لازم و انرژىزا براى بدن است و همين امر به فرسايش جسم و نيروى بدنى مىانجامد و مقاومت بدن را در برابر بيماريها كاهش مىدهد و زمينهء بروز انواع بيماريها در انسان را فراهم مىكند .
كسى كه به فقر دچار شود ، همراه بدى دارد و همو وى را از پاى در مىآورد .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىگويد : «
أللّهم إنّي أعوذ بك من الجوع فانّه بئس الضجيع
؛ خدايا از گرسنگى به تو پناه مىبرم ، چرا كه گرسنگى همبستر و همراه بدى است » . « 2 »
اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد : «
وإن عضَّته الفاقة شغله البلاء ، وإن جهده الجوع قَعَد به الضّعف
؛ اگر انسان به تهيدستى مبتلا گردد ، بلاها او را مشغول مىسازد و اگر گرسنگى او را در فشار قرار دهد ، ناتوانى او را از پاى در مىآورد » . « 3 »
مىدانيم كه گرسنگى غم و اندوه به بار مىآورد و خود همين نيز در كاهش توان جسمى اثر دارد .
على عليه السلام مىفرمايد : «
ألهمّ يذيب الجسد
؛ اندوه و غم ، جسم را ضعيف و ناتوان مىسازد » . « 4 »
5 . فقر و وابستگى اقتصادى .
از آثار خطرناك فقر - خواه به صورت فردى يا در مقياس جامعه - وابستگى اقتصادى و سپس سياسى و فرهنگى است ، چرا كه افراد تهيدست و جوامع فقير ناچارند دست به سوى ديگران براى دريافت كمكهاى اقتصادى دراز كنند ؛ بديهى است غالب ثروتمندان - مخصوصاً دولتهاى ثروتمند در دنياى امروز هرگز به كمك اقتصادى بىقيد و شرط اقدام نمىكنند ؛ خواه اين شرايط صريح و آشكار باشد ، يا به صورت مستتر و پنهانى يا تلفيقى از اين و آن .
اين شرايط عمدتاً بر اين محور دور مىزند كه اوّلًا اينگونه كشورها را به بازار مصرف خود تبديل مىكنند و تمام ثروتشان را از اين طريق به يغما مىبرند . ثانياً در مسائل سياسى از آنها به نفع خود بهره مىگيرند . ثالثاً براى آنكه مقاومتشان را در آينده بشكنند ، سعى مىكنند فرهنگ خود را بر آنان تحميل كنند و دست و پاى آنها را به گونهاى ببندند كه هيچگونه قدرتى بر مخالفت نداشته باشند .
اين فرد يا اينگونه جوامع به راستى به سرنوشت
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، قصار 3 .
( 2 ) . الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 234 ؛ بحارالانوار ، ج 88 ، ص 75 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، قصار 108 .
( 4 ) . غررالحكم ، شمارهء 7453 .