مىفرمايد : كسى كه به فقر مبتلا گردد به چهار خصلت دچار مىشود ، از جمله : «
النقصان في عقله
؛ در عقل او نقصان پديد مىآيد » . « 1 »
در ملاقات گروهى از صوفيه با امام صادق عليه السلام حضرت با آنان بحثهايى را انجام دادند . آنها جماعتى بودند كه تظاهر به زهد مىكردند و مردم را نيز به آن تشويق مىنمودند . حضرت ضمن سخنانى كه با آنان دارد مىفرمايد : «
أما علمتم يا جهلة أنّ النّفس قد تلتأث على صاحبها إذا لم يكن لها من العيش ما يُعتمد عليه ، فإذا هى أحرزت معيشتها إطمأنَّتْ
؛ اى افراد نادان مگر نمىدانيد كه اگر انسان فاقد امكانات زندگى باشد ، فكر او در حالت ضعف و پريشانى قرار مىگيرد و هنگامى كه از نظر معيشتى تأمين شد براى او آرامش و اطمينان برقرار مىشود » . « 2 »
3 . انزواى اجتماعى .
دردِ فقر اقتصادى از يك طرف و خوارى در چشم مردم از سوى ديگر ، فقير را مبتلا به رنجى محنتزا مىكند كه شايد دردِ دوم به مراتب او را بيشتر آزار دهد و همين امر ، سبب حالت انزواى اجتماعى او مىشود و مىدانيم انزواى اجتماعى آثار زيانبار فردى و اجتماعى را در پى دارد .
حديث معروف «
المقلّ غريب فى بلدته
؛ فقير در وطن خود غريب است » « 3 » كه از على عليه السلام نقل شده ، شاهد اين مدّعاست .
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است :
« لو كان الفقير صادقاً يسمّونه كاذباً ولوكان زاهداً يسمّونه جاهلًا
؛ اگر فقير صادق باشد ، او را كاذب و اگر زاهد باشد او را جاهل خطاب مىكنند » . « 4 »
به اين ترتيب ، افراد تهيدست موقعيت خود را در جامعه از دست مىدهند و مردم با ديدهء حقارت به آنها مىنگرند و اين امر انزواى اجتماعى آنها را تشديد مىكند .
حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز اين معنا را به روشنى تأييد مىكند . فرمود : «
الفقير حقير لايُسمع كلامه ولا يُعرف مقامه
؛ فقير در نظر مردم حقير است ، كسى گوش به سخن او نمىدهد و به مقام و شخصيّتش اعتنا نمىكند » . « 5 »
اين سخن به آن معنا نيست كه افراد با ايمان مجازند با فقيران چنين رفتارى داشته باشند ، بلكه بايد بدون توجه به فقر و غنا ، بر اساس معيارهاى ايمانى و اخلاقى به اشخاص توجه كرد ؛ بلكه براى محرومان جامعه احترام بيشترى قائل شد ، هر چند آنچه گفته شد به صورت پديدهاى اجتماعى ، قابل انكار نيست .
اين نكته را نيز از نظر نبايد دور داشت كه تحصيل علم و پيمودن مراتب كمال - مخصوصاً در عصر ما - نياز به هزينههايى دارد كه بسيارى از تهيدستان قادر به پرداختن آن نيستند و همين امر سبب عقب ماندگى علمى و فرهنگى فرزندان آنها در جامعه مىشود ، هر چند در حكومت اسلامى بايد
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 48 .
( 2 ) . كافى ، ج 5 ، ص 68 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، قصار 3 .
( 4 ) . بحارالانوار ، ج 69 ، ص 47 .
( 5 ) . همان .