تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
طريق دستيابى به اين اهداف به ديگر اهداف مادّى و معنوى نايل آيد . با اين بيان عمران ، در عين حال كه از اهداف است از اصول راهبردى نيز مىباشد چنان كه توسعه و رشد اقتصادى نيز در عين حال كه از اهداف است اصلى از اصول راهبردى به حساب مىآيد و شرح آن در فصل سوم خواهد آمد . از آنچه گذشت وجه اينكه بعضى از انديشمندان اقتصادى مسئلهء « عمران و آبادانى » را به عنوان يكى از اهداف به حساب آورده‌اند « 1 » و بعضى ديگر آن را از اصول راهبردى « 2 » ، روشن مىشود . به هر حال آيهء « هُوَ أَنشَأَكُمْ مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا » « 3 » تابلويى است كه به روشنى ، آبادانى زمين را به عنوان يكى از اهداف نظام اقتصادى اسلام نشان مىدهد گرچه دليل عقلى نيز به‌طور آشكار بر آن دلالت دارد زيرا اگر زمين مهد حيات انسانى است و همهء اهداف مادّى ومعنوى زندگانى انسان در چنين بسترى تحقق مىيابد طبعاً بايد مقدّمات زيست و حيات در آن فراهم شود و پر واضح است كه چنين چيزى در زمين ويرانه ، دست نايافتنى است . نكتهء عقلى و عقلايى ديگر دراين رابطه بيان لطيفى است كه در نامهء اميرمؤمنان به مالك اشتر به آن اشاره شده است و آن اينكه از منابع و پشتوانه‌هاى اصلى نظام اقتصادى خراج و ماليات است و چنين منبعى بدون آبادانى زمين بدست نمىآيد ، مىفرمايد : « و ليكن نظرك في عمارة الأرض أبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لان ذلك لايدرك الا بالعمارة ؛ بايد توجّه تو در عمران و آبادانى زمين بيش از توجّهت در جمع‌آورى خراج باشد زيرا خراج جز با آبادانى بدست نمىآيد » . حضرت ادامه مىدهد و مىفرمايد : نظام اقتصادى و حكومتى كه در بند عمران و آبادانى نيست و همهء همّتش در جمع‌آورى خراج قرار مىدهد سه نتيجهء شوم را بايد انتظار بكشد : نخست ويران شدن اين زمين‌ها چرا كه عمران و آبادانى جز با حمايت حكومت اسلامى ميسّر نمىشود و در طول تاريخ نيز ديده شده كه در مناطقى كه حكومت‌ها به آبادانى زمين نمىانديشيدند و در عين حال خراج سنگينى بر اراضى مىبستند ، كشاورزان ، زمين‌ها را رها كرده و به نقاط ديگرى نقل مكان مىكردند ( و من طلب الخراج به غير عمارة أخرب البلاد ) . ديگر اينكه مردم به هلاكت سوق داده مىشوند ( واهلك العباد ) زيرا فقر دامان آنها را مىگيرد و يكى از عوامل مهم هلاكت به معناى واقعى آن يا به معناى از دست دادن روحيه‌ها همان فقر است . سومين نتيجهء شومى كه لازمهء نتيجهء دوم ( يعنى فقر ) مىباشد دوام نياوردن حكومت و در نهايت از هم پاشيدن نظام اقتصادى و حكومتى است زيرا فقر عمومى سبب عدم همكارى توده‌هاى مردم بلكه شورش آنها بر ضدّ حكومت مىشود آن هم حكومتى كه دستش خالى است و درآمدى ندارد ( و لم يستقم أمره الا قليلًا ) .
هامش
( 1 ) . ر . ك : مجموعه مقالات زير نظر واعظ زاده خراسانى ، ص 51 . ( 2 ) . ر . ك : نظام اقتصادى علوى ، احمدعلى يوسفى ، ص 462 . ( 3 ) . هود ، آيهء 61 .