تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
دلپذيرتر است از آنكه بيرون يا تهى دست شوند و يا از وظيفه‌اى در رابطه با صلاح و مصلحت شهرها كوتاهى كنند ( فلعمري لأن يعمروا أحب الينامن ان يخرجوا و أن يعجزوا او يقصروا في واجب من صلاح البلاد ) . « 1 »

7 . توازن در سطح معيشت جامعه

از جمله از اهداف نظام اقتصادى اسلام برقرارى عدالت اجتماعى و بالا آوردن سطح معيشت طبقات ضعيف و ارتقاى آن به سطح معيشت طبقهء اكثرى و معمولى جامعه است . اسلام در عين حال كه از يك طرف به تفاوت‌هاى فكرى و استعدادى و داده‌هاى درونى و ذاتى افراد ، توجّه دارد ، و آن را در پيدايش اختلافات مالى و طبقات اقتصادى دخيل مىداند ( بر خلاف طرفداران تفسير مادّى تاريخ - كمونيسم - كه تنها عوامل اقتصادى را در شكل‌گيرى اين طبقات مؤثّر مىدانند ) و در عين حال و از طرفى ديگر براى عامل كار و سعى و تلاش افراد ، در جمع‌آورى ثروت و در نتيجه در بوجود آمدن تفاوت‌هاى سرمايه‌اى ، تأثير جدّى قائل است ، در عين حال و با توجّه به هر دو حقيقت ، مسألهء برخوردارى تمام افراد جامعه از يك زندگى معقول و مناسب شؤون را امرى ممكن مىداند . مرحوم شهيد صدر پس از اشاره به دو حقيقت مزبور مىنويسد : « نتيجه‌اى كه از اعتقاد به اين دو حقيقت گرفته مىشود قبول وجود تفاوت ثروت بين افراد است چه آنكه اگر فرض كنيم عده‌اى در محلى جمع شدند و مىخواهد اراضى آن محل را آباد كنند و قانون « كار مبناى مالكيّت » هم در روابطشان حاكم باشد و از طرفى به هيچ وجه از جانب كسى استثمار نشوند شكّى نيست كه پس از اندك زمانى بر اثر تفاوت‌هاى فكرى و روحى و جسمانى ، تفاوت سرمايه و ثروت در بين آنان پديد خواهد آمد » . « 2 » سپس مىنويسد : « توازن در سطح معيشت اين است كه مال به اندازه‌اى در دسترس افراد جامعه باشد كه امكان معيشت در سطح عمومى را براى آحاد جامعه فراهم سازد » . « 3 » آنگاه مىنويسد : « چنين هدفى در نظام اقتصادى اسلام هدفى آنى و لحظه‌اى نيست بلكه هدفى است اساسى كه دولت اسلامى از طرق مختلف قانونى بايد براى نيل به آن اقدام كند و اسلام براى رسيدن به اين هدف ، از يك طرف با تحريم اسراف ، بر طبقهء بالا و مرفّه ، فشار آورده و از طرف ديگر با واجب كردن انفاق و پرداخت صدقات و زكوات ، طبقهء پايين و مستضعف را بالا كشيده تا با اين سازوكار ، فاصله‌ها كم گردد » . « 4 » اين خواستهء مترقّى و انسانى همان است كه در روايتى از ابوبصير وارد شده ، آنجا كه مىگويد : از امام صادق عليه السلام دربارهء مردى كفش فروش سؤال كردم كه هشتصد درهم دارد ولى عائله‌مند است آيا
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 203 . ( 2 ) . ر . ك : اقتصادنا ، ص 673 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان .
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى ) — صفحة 152 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي