حكومت آوردند . اسحاق گفت : فهميدم كه تو در حفظ آن زن كوشيدهاى . تو را به خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله بخشيدم . آن مرد نيز گفت : قسم به حق كسى كه مرا به او بخشيدهاى هرگز به هيچ گناهى بازگشت نمىكنم و تا پايان عمر به جاهاى آلوده نخواهم رفت . در اينجا بود كه اسحاق خوابى را كه ديده بود براى او بازگو كرد و گفت : خداوند خدمت تو را بىپاداش نگذاشت . سپس مال فراوانى را به او عرضه كرد اما او چيزى از آن را نپذيرفت . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 12 مطابق نقل مرحوم علامهء شوشترى در شرح نهجالبلاغهء خود ( بهجالصباغه ) ، ج 14 ، ص 535 .