فرمودهء امام عليه السلام در زمرهء احمقان واقعىاند .
بر اين اساس ، عاقل واقعى در مكتب اميرمؤمنان على عليه السلام كسى است كه هيچگونه تضادى در ميان افكار و رفتارش وجود نداشته باشد ؛ آنچه را بد مىداند براى همه حتى براى خودش بد بداند و آنچه را خوب مىشمرد براى همه از جمله خودش خوب بشمرد .
امام عليه السلام در حكمت 126 موارد فراوانى از كسانى را كه گرفتار تضاد در عقيده و عمل هستند بيان فرمود .
در تواريخ نيز كم نيستند حاكمانى كه گرفتار اينگونه تضادها شدهاند و براى ملت خود مصائبى آفريدهاند .
در حالات عبدالملك مروان آمده است كه يزيد را به دليل ويران كردن كعبه در ماجراى ابن زبير ملامت مىكرد ؛ اما هنگامى كه خودش به حكومت رسيد و ابن زبير را مزاحم خود در منطقهء حجاز ديد ، حجاج بن يوسف ثقفى را فرستاد تا به او حمله كند . او به كعبه پناه برد . عبدالملك دستور داد خانهء خدا را بر سرش ويران كنند و به بهانهء مضحكى متوسل شد ، وى مىگفت : هدف من ويران كردن كعبه نبوده ، بلكه هدفم دَرهم كوبيدن عبداللَّه بن زبير بوده است . « 1 » آرى اينگونه افراد را بايد احمقان تاريخ ناميد .
سپس در نهمين نكته مىفرمايد : « قناعت سرمايهاى است فناناپذير » ؛
( وَالْقَنَاعَةُ مَالٌ لَايَنْفَدُ )
. اين جمله عيناً در حكمت شمارهء 57 و همچنين 475 آمده است و شايد اين تكرار به دليل اين است كه سيّد رضى رحمه الله بخشهايى از نهجالبلاغه را با فاصلهء زمانى زيادى نگاشته كه باعث شده بخشهاى گذشته از حافظهاش محو شود .
به هر روى ، همانگونه كه در سابق هم گفتهايم ، قناعت به معناى راضى بودن
هامش
( 1 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 248