دوزخ نخواهند داشت .
در واقع اين گفتار امام عليه السلام مقدمه و نتيجهاى دارد و در ميان آن مقدمه و نتيجه چهار مرحله به صورت علت و معلول پيموده مىشود ؛ از پر حرفى و كثرت كلام ، شروع و پس از گذشتن از چهار مرحله به دوزخ منتهى مىگردد و همه ازقبيل علت و معلول يكديگرند .
در حديثى از امام باقر عليه السلام كه در كتاب شريف كافى آمده مىخوانيم :
« مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَفِى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِى النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ وَإِنْ تَمَادَى فِى الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتَّى يغَطِّى الْبَياضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَياضَ لَمْ يرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَيرٍ أَبَداً وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ :
« كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ » « 1 » ؛ هيچ بندهاى نيست مگر اينكه در قلبش نقطهء روشنى است ( روشنايى و نورانيت ايمان و تقوا ) . هنگامى كه مرتكب گناهى مىشود در آن نقطهء روشن ، نقطهء سياهى پديدار مىگردد . هرگاه توبه كند آن نقطهء سياه بر طرف مىشود و اگر ادامه بدهد سياهى فزونى مىيابد تا تمام آن نقطهء روشن را بگيرد و هنگامى كه آن نقطهء روشن بهكلى از بين برود صاحب آن قلب هرگز به سوى خير بازنمىگردد و اين همان است كه خداى متعال در قرآن مجيد فرموده : چنين نيست كه آنها ( گروه كافران و منافقان ) مىپندارند ، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است ! ( ازاينرو حق را درك نمىكنند ) » . « 2 »
در نقطهء مقابل پرگويى و كثرت كلام ، سكوت است و اينكه انسان جز در موارد ضرورت سخن نگويد كه در روايات اسلامى مدح فراوانى از آن شده است . در حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام در غررالحكم مىخوانيم :
« إنْ كانَ فِي الْكَلامِ الْبَلاغَةُ فَفِى الصُّمْتِ السَّلامَةُ مِنَ الْعِثارِ ؛
اگر در سخن گفتن ، زيبايى بلاغت
هامش
( 1 ) . مطففين ، آيهء 14
( 2 ) . كافى ، ج 2 ، ص 273 ، ح 20