باشد ، در سكوت ، سلامت از لغزشهاست » . « 1 »
در حديث ديگرى امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل مىكند كه فرمود :
« الصَّمْتُ كَنْزٌ وَافِرٌ وَزَينُ الْحَلِيمِ وَسِتْرُ الْجَاهِلِ ؛
سكوت گنج بزرگى است و زينت افراد عاقل و پوششى براى جاهل است » . « 2 »
در نكوهش پرگويى و كثرت كلام نيز روايات فراوانى نقل شده است ؛ از جمله در بابى كه در ميزان الحكمة تحت عنوان « النهى عن كثرة الكلام » آمده از اميرمؤمنان عليه السلام مىخوانيم :
« مَنْ أكْثَرَ أهْجَرَ وَمَنْ تَفَكَّرَ أبْصَرَ ؛
كسى كه پرگو باشد هزيان مىگويد و كسى كه ( سكوت و ) تفكر كند بينا مىشود » . « 3 »
آنگاه امام عليه السلام در ادامهء كلام خود به مسائل مهمى از اخلاق اسلامى اشاره مىكند و در هشتمين نكته مىافزايد : « كسى كه به عيوب مردم بنگرد و آن را بد شمرد ولى براى خويش آن را خوب بداند ، احمق واقعى است » ؛
( وَمَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ ، فَأَنْكَرَهَا ، ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ ، فَذلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ )
. دليل بر احمق واقعى بودن او روشن است ، زيرا از يكسو كارهايى را بر ديگران عيب مىگيرد كه مفهومش تنفر از آن كارهاست و از سويى ديگر همان كارها جزء برنامهء زندگى اوست كه مفهومش علاقهمندى به آن است ؛ يعنى در آنِ واحد دو چيز متضاد را در درون فكر خود جمع كرده است : خوب دانستن چيزى و بد دانستن همان چيز ، و اين كار جز از احمقان انتظار نمىرود .
البته كم نيستند كسانى كه به اينگونه تضادها گرفتارند ؛ مال مردم را مىبرند و آن را كار خوبى مىپندارند ؛ ولى اگر مالش را ببرند داد و فرياد برمىآورد كه اين مسلمانى نيست . ديگران را به دليل غصب اموال همنوعان ، نامسلمان مىشمرد و خودش نيز غاصب است و در عين حال مسلمان ! و امثال آن كه همگى طبق
هامش
( 1 ) . غررالحكم ، ص 216 ، ح 4264
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 68 ، ص 294 .
( 3 ) . نهجالبلاغه ، نامهء 31 ، وصيت اميرمؤمنان به فرزندش امام حسن عليهما السلام