چيزى نگذشت كه ترس ابراهيم عليه السلام زائل شد هنگامى كه گفتند : « ما فرستادگان پروردگار توايم » و او را به فرزند بشارت دادند . « وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمَّا رَءَا أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَاتَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ » . « 1 »
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه سلام كردن جزء مستحبات است و با جملهء « فرض اللَّه » كه در آغاز اين كلام حكمتآميز آمده سازگار نيست ، ازاينرو بعضى از شارحان ، سلام را در اينجا به معناى پاسخ سلام تفسير كردهاند تا با وجوب سازگار باشد . « 2 » در حالى كه اين تفسير افزون بر اينكه مخالف ظاهر عبارت امام عليه السلام است با مسئلهء امنيت از ترس سازگار نيست ، زيرا هم ابتدا به سلام و هم پاسخ آن هر دو سبب احساس امنيت مىشد .
ولى با توجه به اينكه « فرض » معناى وسيعى دارد كه هرگونه تشريع را اعم از واجب و مستحب شامل مىشود ، مشكلى به وجود نمىآيد كه ما ناچار باشيم سلام را به معناى پاسخ سلام بدانيم . در نتيجه به يقين فلسفهاى كه امام عليه السلام براى نماز بيان فرموده ، هم نماز واجب را فرا مىگيرد و هم مستحب را و همچنين در مورد زكات و روزه .
بعضى از شارحان نهجالبلاغه « سلام » را به معناى صلح تفسير كردهاند و گفتهاند : « آن چيزى كه سبب زائل شدن خوف و ترس در جامعهء بشرى مىشود همان مسئلهء صلح است كه مانع از بروز جنگهاى ويرانگر و مخرب است » . « 3 »
اين تفسير ، تفسير بعيدى به نظر نمىرسد و ممكن است هر دو تفسير در مفهوم كلام امام عليه السلام جمع باشد .
هامش
( 1 ) . هود ، آيهء 69 و 70
( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 19 ، ص 89
( 3 ) . فى ظلال نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 367